بابای فرزند‌کُش!
سکولار‌هائی که عُمری «خودباختگانه» شاکله شخصیتی و هویت‌شان را ذیل مجموعه تمدنی غرب تعریف کرده و برای «ارباب انگاشتگی آمریکا» شیدائی و خودشیرینی می‌کردند اکنون تجربه افغانستان آئینه عبرتی شد که چگونه آن «ابولهول انانیت» برای رعایایش ارزنی ارزش قائل نیست و اقتضا کند حسب مصالح خودش و بدون توجه به مصالح رعیت، حکومت سکولاری که خودش و با هزینه‌ای سنگین در افغانستان بر سر کار آورد را به ارزنی حساب نکرده و با رفتنش همه رویاهای سکولارهای افغانی را به طاق نسیان می‌کوبد!
سکولارهای افغان زمان جیک جیک مستان‌شان «ذیل قدرت آمریکا» برای ایران شکلک و دهان کجی می‌کردند که:
دل‌تون بسوزه! ببینید ما استادیوم با خانم داریم!
و اکنون متحیرانه کنار دریای حسرت‌های‌شان بوتیماری کرده و حکومت بی‌ریشه‌شان را می‌بینند که در نبود «بابا» یک روز هم نتوانست مانائی کند!
ماجرای افغانستان قرینه کودتای ۲۸ مرداد در ایران بود.
در کودتا هر چند سکولاریسم بی‌هویت و آمریکوفیل «پهلوی» به مدد «بابا» به قدرت رسید اما نتیجه عمیق‌اش سرخوردگی ناسیونالیسم مصدقی و بی‌اعتمادی و انباشت کینه ایرانیان نسبت به آمریکائیان شد.
همین بلا امروز گریبان‌گیر سکولارهای افغانستان شده و بعد از رفتن بدون التفات «بابا» و تنها گذاشتن افغانستان و سقوط دولت باسمه‌ای اشرف غنی اکنون همان حزن و یاسی که ملیون ایران در ۳۲ و از قبال کودتا داشتند گریبانگیر سکولارهائی شده که فهمیدند نزد «بابای مفروض انگاشته‌شان» ارزنی ارزش نداشته و همه آن ملاطفت‌های افغان دوستانه بنده‌نوازی متفرعنانه بابائی بود که رسم‌اش فرزندکشی است!
قرابتی مشهود بین سکولار ایران و افغان که درختی را می‌ماند که در نبود ریشه عمیق در خاک بومی با کمترین بادی در افغانستان فرو می‌ریزد و یک مرز آنطرف‌تر سکولار ایرانی برغم یاری همه جانبه «بابا» و «زن بابا» لیکن ۴۲ سال است که اهتمام‌شان برای انداختن درخت عمیق‌الریشه ایرانیان ناکام مانده.

#داریوش_سجادی