نـظر من این است تو چه می اندیشی |
سعید زاهدی
سلامی به گرمی انرژی هسته اي، دوستت دارم به اندازه قيمت مسكن. مي خواهم وقتتان را اندازه حقوق پدر كارمندم بگيرم. اين فقط يك مطلب ادبي است، همچو گزارش البرادعي !سلام به تو رز گل من، تو كه گلبرگ هايت با سيلي سرخ شده است. دلم برايت يك نخود شده است. ديروز دوباره ياد آب پرتقالي افتادم كه هفت سال پيش با تو خوردم. دلم لك لك زده است براي كباب غازي به چربي نفت خام.
به قول شاعر كه مي گه عجب رسميه رسم زمونه، كمبود پول و مرغ گرونه!
اي محبوب من، اي عشق من، تو سيب زميني خودم هستي. فداي بدن گرد و قلمبت بشم. پس كي تو را خواهم ديد؟ آن طعم دل نشينت را چه زمان خواهم چشيد؟ (دوباره شاعر ادامه مي ده): مي رن آدمها از اونا فقط بدهي هاشون به جا مي مونه. كجاست اون ماشين؟ كجاست اون خونه؟ چي شد اون جوجه؟ مامانش كجا رفت؟ به خدا هيچ كس نمي دونه، تازه مزه نازش رو لب مي مونه!
سلامي به قرمزي گوجه فرنگي، سلامي به ترشي دختران دم بخت شايد هم بدبخت. سلام من به آخر ماه، به اجاره، به حق التدريس، به حق التاليف ... سلام، سلام، صد تا سلام، هزار و شونصد تا سلام، بابا فقط يه سلام كردم جوابمو ندادي، مهم نيست. والسلام
روزنامه قدس - ۶/ ۱۰ / ۱۳۸۶
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|