تبليغاتX
باباجـــون شیـــرازی - چند ساعتی هست که از غصه دارم دق می کنم
 
نـظر من این است تو چه می اندیشی
 
چند ساعتی هست که از غصه دارم دق می کنم .

امروز با خانمم برای خرید رفته بودیم بازار پس از خرید در راه  برگشت همانطور که قدم زنان در یکی از خیابان های شیراز در حرکت بودیم دو نقر از اوباش همرا با یک نفر موتور سوار ، پسر محصلی را گرفته بودند زیر کتک و به هر عابری که می ایستاد با پرخاش برخورد می کردند  ویقه اورا نیز می گرفتند 

 ما تلفن همراه همراهمون نبود  از هر ماشین و عابری که رد می شد و تلفن همراه داشتن در خواست

می کردیم با ۱۱۰ تماس بگیرند اما  بی خیال می شدند و می گفتند ۱۱۰ سه ساعت دیگه هم نمی آید و به راه خود ادامه می دادند  افسوس از غیرت

در حالی که محل در گیری ۳۰۰ متر با ایستگاه استقرار پلیس فاصله نداشت جوان بیچاره را که از ترس دهانش بند آمده وصورتش مثل گچ سفید شده بود به زور سوار موتور سیکلت کردند و  از میان جمعیت عبور کردند و در حالی که به همه ناسزا می گفتند  خیلی راحت او را به جای نا معلومی  بردند

بعد از وقوع جریان زنی که در همان حوالی با ۱۱۰ تماس گرفته بود می گفت پلیس ۱۱۰ سه مرتبه تلفن او را قطع کرده و او مجبور شده دوباره و سه باره تماس بگیرد وآنها را در جریان واقعه قرار دهد

 

  تهیه مطلب در  86/07/14ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

Search Engine Optimization and SEO Tools
-

....