جاده بسیار شلوغ بود و البته من تا نزدیكی های شیراز به علت اینكه نزدیك 22 ساعت بود خسته و بیدار بودم ، در خواب ناز تشریف داشتم و چیزی از جاده و...در خاطرم نیست.صبح زود ساعت پنج حركت كردیم و با احساب یك ساعت برای صبحانه و یك ساعت هم توقف در جاهای مختلف برای استراحت حدود ساعت 3 شیراز بودیم.شیراز بسیار خنك و تمیز بود مثل همیشه و باعث افسوس ما ، كه چرا داریم با زندگی كردن در اهوازبا اون هوای جهنمی و گرد وخاك به خودمون ظلم می كنیم.سه روز شیراز بودیم .شب اول كه با گشتن در سطح شهر و رفتن به یكی دو مركز تجاری و تفریحی (اسماشون یادم رفته )و گذشت.عجب تیپ ها و قیافه های دیدم تو شیراز! دختر و پسر انگار از فضا اومده بودن!از دیگر اتفاقات می تونم از خراب شدن قفل صندوق عقب پژو 405 یاد كنم.كلید را كردیم توش درو باز كرد اما دیگه كلید در نیامد كه نیامد! از مهمون نوازی شیرازی ها همینو بگم كه یه زن و مرد جوون كه دیدن وضع ما اینجوریه اومدن پیشمون طرف خانمشو گذاشت پیش ما و با دامادمون رفت تا قفل ساز بیاره و بعد هم كه شب عیدی قفل ساز پیدا نكرده بودند(البته پیدا كردند گفته بود 60 تومن می گیرم تا بیام كلید را در بیارم درست كردن قفل هم پولش جدا)از اون ور هم برده بودش تا هتل كه كلید یدكی را بیاره.هرچی بهش گفته بود بابا من با تاكسی می رم برو با خانومت برس به مهمونی، قبول نكرده بود.اینم از شانس ما بود كه یه آدم خوب خورد به پستمون.و تجربه ایی شد برای من كه همیشه توی سفر كلید یدكی و حتی سند ماشین هم همراهم باشه.روز بعد هم به دیدن چند دوست اینترنتی رفتم و كلی با لحجه شیرازیشون حال كردم مخصوصا وقتی به فلكه می گفتن فلكو یا به جای بعله زیاد می گفتن : ها! بعدشم رفتیم باغ ارم.باغی كه همه جور گل و گیاه و درخت توش هست بعلاوه مقداری ساختمان های قدیمی كه محل استراحت خان ها و... بوده.
برای سال تحویل هم توی شیراز اگر توی خونه نباشی باید بری تخت جمشید كه چون دور بود نرفتیم و به جاش رفتیم حافظیه.اونجا هم خیلی جالب بود چون نزدیك دو هزار نفر ریخته بودند تو یه وجب جا.نه جای پاركینگ برای ماشین ها بود و نه نشستن برای افراد.تا موقع سال تحویل هم برای ورود باید بلیت می خریدی ولی بعدش بلیت فروشی تعطیل شد.خلاصه ما یه سفره هفت سین آماده و كوچولو خریدیم و یه گوشه از حافظیه به زور جا پیدا كردیم و زیراندازمونو پهن كردیم و نشستیم.دریغ از یك بلندگو كه موزیكی پخش كنه یا تحویل سال را اعلام كنه ،خود مردم چند ثانیه مانده به تحویل سال شروع كردن به دست زدن و سوت و شادی.بعدشم بساط ماچ و بوسه و تبریك و عیدی دادن و گرفتن.كسی هم كار كسی نداشت .یك عده هم عقده ایی به جای اینكه از خانواده خودشون عكس بگیرند با موبایل و دوربین عكاسی و فیلم برداری به صورت 360 درجه می چرخیدند از مردم فیلم و عكس می گرفتن!
بعد از حافظیه هم رفتیم سمت دروازه قرآن و از اونجا هم رفتیم سمت فلكو گاز و كنار فلكو یه پارك بزرگ بود كه به پیشنهاد من اونجا ناهار را كه مرغ و پلو سبزی شب عید (یا ظهر عید) بود را زدیم به بدن!بعد از ناهار رفتیم باغ عفیف آباد كه محل استراحت فرح بوده و كاخ كوچكی داخلش بود.هم اكنون این باغ زیر نظر ارتش هستش و تبدیل شده به موزه اسلحه و جنگ افزار.وارد باغ كه می شوید دو عدد تانك مربوط به جنگ جهانی اول در دو طرف حوض خود نمایی می كنند .سپس چندین توپ و خمپاره انداز مربوط به جنگ جهانی دوم را می بینید.درون موزه هم از شمشیر و نیزه مربوط به چندین صده قبل تا مسلسل شخصی شاه را مشاهده می كنید.متاسفانه فیلم برداری و عكس برداری ممنوع بود .آنچه كه انسان را حیرت زده می كرد وزن و ابعاد و شكل تفنگ های اولیه بود كه با هیچ منطقی نمی شد قبول كرد كه این تفنگ ها توسط یك سرباز حمل می شدند.متاسفانه راهنمایی جز نام و سال ساخت در كنار اسلحه ها نبود.راهنمای زنده و برشور توضیحات كه هیچی.از چند تا از سربازهای موزه كه مواظب بودن كسی عكس نگیره هم پرسیدم كه هیچ اطلاعی نداشتن و فقط نالیدن از اینكه روز اول عید چرا از صبح باید اینجا باشند! طبقه دوم را تقریبا به همان شكلی كه بود حفظ كرده بودند كه شامل اتاق های مطالعه و ورق بازی و نشیمن و...بود.
روز بعد به عید دیدنی و دیدن فامیل و استراحت گذشت و دریغ از كمی حس و حال كه به دیدن سایر مناطق دیدنی برویم! صبح روز چهارم به سمت یزد حركت كردیم.تقریبا 30 كیلومتر از شیراز دور شده بودیم كه به علت داشتن سرعت 121 بیست هزار تومان جریمه شدیم و شیر فهم شدیم كه سرعت مجاز در جاده 110 كیلومتر بر ساعت هستش!دقیقا از نقطه جریمه شدن تا آخر مسافرت خودم روندم و خوشبختانه دیگه مشكلی پیش نیامد.حدود پنجاه كیلومتر بعد از شیراز به پاسارگاد (آرامگاه كورش ) رسیدیم.حدود یك ساعتی بازدید ما از آرامگاه و سایر آثاری كه در كنارش بود طول كشید.عكس های زیر را نگاه كنید و به این سوال فكر كنید! چرا برای این بنای تاریخی و 99% از بناهای تاریخی قبل از اسلام حتی یك سایه بان ساده ساخته نشده؟كه حداقل از گزند برف و باران و آفتاب در امان باشد.
همونجا بود كه یادمون آمد كه فالوده شیرازی نخوردیم!! بعد از خوردن فالوده و خرید یكم جاكلیدی و مجسمه از كوروش و علامت فر و هر به ادامۀ راه به سمت یزد پرداختیم.
ادامه دارد...
http://badform.mihanblog.com/post/108













