X
تبلیغات
باباجـــون شیـــرازی
قالب وبلاگ
باباجـــون شیـــرازی
نـظر من این است . تو چه می اندیشی ؟ 
 

کمتر بودن تعداد مسافران از تعداد صندلیها محسوس بود  روی اولین صندلی خالی اتوبوس پشت سر راننده نشستم  راننده در حالیکه اشعار ریتمیک گوناگونی را زمزمه میکرد و سربه سر پارکابی اش میگذاشت  آرام آرام  در ترافیکی ملایم با چرخش فرمان از فلکه ستاد به طرف فلکه نمازی پیچید

کمتر اتقاق می افتاد که اتوبوس در این ساعت روز به این خلوتی باشد حدسم  این بود که شاید تعداد اتوبوس بیشتری در خطوط قرار داده اند

 در حالیکه ناخودآگاه به تابلوی بزرگ نصب شده تصویر چهره نمای رییس جمهور در کنار پیاده رو خیره شده بودم در ذهنم به این مسئله فکر میکردم  که هر وقت مسئول بلند پایه ای به شیراز سفر میکند مسئولین شهر مهربانتر فعالتر با انگیزه تر عمل میکنند و سرعت انجام کارها  تا حدودی بیشتر میشود

 سازمانها و نهادها با عجله به  رتق و فتق امور می پردازند و سعی بیشتری در جذب رضایتمندی  ارباب رجوع به خرج میدهند و به عنوان نمونه و شاهد زنده اتوبوس های بیشتری در خطوط اتوبوسرانی قرار میگیرند

باخودم گفتم کاش رییس جمهور قدم رنجه مینمودند  و هر سه ماه یکبار به استان فارس سفر میکردند

 

 رييس جمهور در جمع مردم شهرستان ني ريز استان فارس

این تصویر و این ابتکار رییس جمهور را  خیلی دوست دارم

 مربوط به دور قبلی سفر آقای احمدی نژاد به فارس است

 رییس جمهور در دنیای سیاسی خاص خویش و بچه ها نیز در دنیای کودکانه و زیبای خویش

و این عکس ترکیبی زیبا از هردو


سفر 5 روزه رئيس جمهور به فارس .دور اول سفرها


گزارش تصویری استقبال مردم شیراز از رئیس جمهور در دور دوم سفر استانی دکتر احمدی نژاد به استان فارس

[ یکشنبه 6 اردیبهشت1388 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
 

خیلی دوست دارم اگر کسی کادو یا هدیه یا سوغاتی برام میاره حتما خوراکی و خوردنی باشه

از سوغاتی های شهرمون نون یوخه و نون شیرینی و پالوده را خیلی دوست دارم

نون یوخه:

نون یوخه درحقیقت همان نون تنک یا نون تیری خودمونه به جای اینکه نمک به خمیر آن بزنند با شکر و مقداری روغن حیوانی آن را شیرین میکنند  بعد از اینکه روی تاوه مقداری تفتش دادند مثل تاقه پارچه می پیچوننش (می پیچند ) سپس با کارد تیز اون را به قطعات کوچکی تقسیمش میکنند

نون شیرین:

نون شیرین در حقیقت همان نون چای هست که آرد و روغن وشکر را مخلوط میکنند و موقع تنور پز کردنش حسابی کنجد روی اون میریزند

نمیدانم چی قاطیش میکنند که ترد ترد میشه

پالوده شیراز :

فقط این را میدانم که از  رشته های نشاسته ای ظریف به اضافه شکر را در دمای زیر صفر به طریقی که من نمیدانم مخلوط میکنند بعد از آماده شدن توی ظرف می ریزند و با اضافه کردن آبلیمو یا آب آلبالو و یا عرقیاتی مانند عرق نسترن بیدمشک و... در هوای گرم نوش جان میکنند و دل را صفا میدهند

تابستون وقتی هوا گرمه  پالوده میخریم و به خونه میاریم و  آبلیموی تازه و یا آبلیمویی که خودمون

تهیه کرده ایم  وک ولم  ( یعنی فراوون تا دلت بخواد )میریزیم روی پالوده و میخوریم  .

 جای شما خالی

چند مدت پیش که  به باغ ارم رفته بودم  بساط پالوده فروشی  اون اطراف دیدم

چون مقداری  هوا گرم بود  هوس کردم فالوده بخورم . وقتی نزدیک شدم  از سلیقه پالوده فروش

خوشم نیامد  پالوده ای را به معرض فروش گذاشته بود که آبروی پالوده شیراز را برده بود چون یارو پالوده ای با رشته های کلفت و خشن آورده بود و دست مردم می داد اون هم با قیمت  دولا و پهنا

به نظر من بهترین پالوده  پالوده ای هست که رشته هایش ریز و ظریف باشه اون هم با ابلیموی تازه

واما اینکه در این پست از پالوده نوشته ام علتش اینه که امروز  توی گردشم در رسانه ها ی اینترنتی به مطلبی روبرو شدم که در روایتی از یک توریست  انگلیسی نوشته بود :فالوده شیراز فوق العاده است

 چند خطش را براتون اینجا میگذارم اگر مایل باشید اون را کاملتر بخونید وارد لینک  زیر شوید

 کلیک کنید    روایت یک توریست انگلیسی از شیراز / فالوده شیراز

وی در ادامه به سفرش به شیراز اشاره می کند و می نویسد: در شیراز ما را به مقبره‌ی سعدی و حافظ، شعرای کلاسیک ایران رفتیم که برای ایرانی‌ها همان‌قدر ارزشمند هستند که شکسپیر برای ما ارزشمند است. سپس سراغ بهترین جایی را که فالوده می‌فروختند گرفت. فالوده نوعی دسر یخی فوق‌العاده است که به آن شربت می‌زنند.

نویسنده انگلیسی مطلب در ادامه با اشاره به مرقد شاه چراغ در شیراز می نویسد: صحن اصلی پر از زائرینی بود که به آرامگاه سید میر احمد که در سال 835 پس از میلاد در این شهر فوت کرده بود، ادای احترام می‌کردند. خادم پرسید که «اهل کجا هستیم، انگلستان؟» و با لبخند اضافه کرد: «به ایران خوش آمدید». و گفت که آیا می‌تواند چند سئوال از ما بپرسد؟ اینکه تفاوت انگلیس و بریتانیا در چیست؟ و چارلز دیکنز کجا دفن شده است؟

     کلیک کنید     شیراز / از زبان یک جوان به شیوه خودش

[ جمعه 9 اسفند1387 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

 

نمایی از طرح بین الحرمین/شاهچراغ تا آستانه

برای دستیابی اطلاعات عمرانی به روز شیراز

            و اطلاعات ازپروژه های عمرانی به روز شیراز وارد لینک زیر شوید 

                                               http://www.shirazsity.blogfa.com/


ادامه مطلب
[ دوشنبه 26 شهریور1386 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
شیراز
Darvazeh Ghoran
 با تشکر بسیار از آقای مهدی اچ ای http://www.irantop10.com/

بازار وکیل
اولین چیزی که به ذهن آدم میرسه، حافظ و سعدی و شهر «گل و بلبل» هست، تقریباً هم درسته، اما تقریباً! شیراز از نظر جغرافیایی مرکز استان فارس و در ناحیه گرم و خشک قرار داره. از نظر تاریخی هم فقط زمان زندیه مرکز حکومت بوده، اما اهمیتش به خاطر آرامش و «صفا» ی شهره، و به همین دلیل در تمامی عصرها شهر شیراز به عنوان حداقل یکی از جاهای خوش آب و هوا و تفرجگاه محسوب میشده. در ادامه ی متن سعی می کنم به سه مورد بپردازم: اخلاق و فرهنگ مردم شیراز، جاهای دیدنی و معروف شیراز و نهایتاً ذکر موارد که دونستنش شاید بتونه کمکی باشه.

شهری فرهنگی و علمی
شیراز از دیرباز شهر دانشجویی و سربازی بوده، بیشتر جمعیتش رُ جوون ها تشکیل میدن و در مقایسه با شهری مثل اصفهان میشه گفت جوون ها بیشتر وقت خودشون رُ در خیابون ها می گذرونن و خیلی تو چشم هست. البته به طور کلی شیراز شهر دانشجویی بوده و هست، به همین دلیل فرهنگ غالب شهر جوونانه و اکثر آدم هایی که تو خیابون می بینین، جوون هستن.

شهر دانشگاهی
شیراز از نظر دانشگاهی یکی از شهرهای برتر ایران محسوب میشه. در چندین رشته قطب علمی کشور محسوب میشه (یعنی حتا بالاتر از تهران) و به طور کلی هنوز در سرتاسر دنیا مدرک تحصیلی دانشگاه شیراز رُ شدیداً قبول دارن و اون رُ دانشگاه پهلوی سابق میدونن. نظام آموزشی دانشگاه هم خیلی جدی هست و اکثر درس ها و امتحانات به زبان انگلیسی ارائه میشه.

مردمی خوش گذران
Shiraz
بلوار ارم
مردم شیراز از دیرباز معروف بودن به خوش گذرون و نمونه ی عینی «دم را غنیمت شمار» بودن و هستن.. روزهای جمعه شهر کاملاً مرده هست (از نظر مغازه ها و بازارچه ها) اونایی که باغ دارن، همه، هر پنجشنبه شب میرن باغ و تا جمعه شب باغ هستن و در کل این یه رسم برای آخر هفته تو شیراز هست. اونایی هم که باغ ندارن، کنار خیابون و بین چمن های بلوارها یا حتا تو پیاده رو ها میشینن.. اتفاقاً این یکی از نکات جالب برای توریست ها محسوب میشه که جمعه شب های شیراز، شبیه سیزده به در تهران هست و هر چند متر تو پارک ها و مکان های دیگه مردم نشستن تو چمن، بعضی ها ساندویچ تو خونه درست کردن و بعضی های دیگه چراغ گازی و وسایل دیگه رُ آوردن تا همون جا شامی درست کنن و تا آخر شب با فامیل دور هم باشن. البته بیشتر این رو در تابستان و بهار (قبل از سرد شدن هوا) می بینین.

از کافی شاپها و رستورانهای شیراز
بر همین اساس، یکی از شغل هایی که تو شیراز شدیدا میگیره داشتن رستوران یا کافی شاپ هست. در کل تو شیراز مُده زمانی که رستورانی تازه افتتاح بشه، همه ی ملت هجوم میبرن به سمت اون مغازه یا رستوران و تا افتتاح مغازه ی جدید بعدی، این روال ادامه داره.. در کل رقابت اونقدر معنی نداره، هر چند خیلی جاها برای موندگار شدنشون یکی دو تا ویژگی دارن و هنوز هستن آدمایی که مشتری جنس خوب باشن. مثلاً فلان فست فود فقط پیتزاش خوبه و فلان مغازه چیزبرگر ش!

امنیت اجتماعی
دانشجویی بودن شهر، کل فرهنگ شهر رُ تحت تأثیر قرار داده، به طوری که واژه ها و رفتارهای مربوط به جوونا تو کل شهر رایجه، از نظر طرز برخورد و رفتار دختر و پسر، به تجربه میگم شیراز آزادترین شهر ایران هست و مسأله ی دوست دختر یا دوست پسر برای اکثر مردم شهر حل شده هست. در تمام شهر می تونین شاهد صحنه های جالبی باشین که در هیچ جای دیگه نخواهید دید. پلیس در اکثر مواقع به طور خیلی خوب و قوی به امنیت شهر می پردازه، هر چند اتفاق های بد هم خیلی مواقع میفته و پلیس در اون مواقع اصلا وجود نداشته یا نداره! در کل آزادی ای که به مردم داده شده، خُب برای عده ای حتا کثیری تعریف نشده ست. واسه همین برخلاف شهری مثل اصفهان یا مشهد، علافی جوونا و رفتارهایی مثل مزاحمت یا حداقل ش متلک و غیره، هنوز به وفور وجود داره که خب درصد بالایی از اون به دلیل نوع طرز فکر و آزادی طرفین هست.

اتوبوس ها
Shiraz
دروازه قرآن
اتوبوس های شهر به سه قسمت تقسیم میشه : قسمت جلو مخصوص آقایون، قسمتِ عقب مخصوص خانوم ها و قسمت وسط که بسته به شلوغی اتوبوس از چند ردیف تا راهروی مشترک دو قسمتِ جلو و عقب می تونه تغییر کنه و مخصوص «دو تایی ها» هست. که یا زن و شوهر هستن (یا مادر و فرزند و..) و یا به هر حال با هم نامزد کردن و یا هنوز نه. البته از محدوده ی سنی و طرز رفتار میشه خیلی راحت گفت اکثراً در گروه آخر قرار می گیرن (فقط با هم دوست هستن) ..آهان! داشت یادم می رفت! فرق ش با تهران اینه که همه ی اتوبوس ها خصوصی شده و پولی هست، بسته به مسیر از مثلاً سی تومن تا صد تومن. و بر خلاف تهران باید کرایه رُ وقتی خواستین پیاده شین بدین. آقایون که چه بخوان چه نخوان، موقع پیاده شدن از جلو آقای راننده رد میشن، خانوما هم میتونن از در وسط پیده شن و اگه راهرو شلوغ نباشه، از در جلو.

مردمی شاد و خوش رو
در کل شیرازی جماعت معروفه به شادی و خوشی. یک فرد شیرازی اگه یک ملیون تومن سرمایه گذاری کنه و اون رو تبدیل کنه به دو ملیون، چند ماه دست از کار می کشه و میره مسافرت (عموماً دوبی، کیش، آنتالیا) و پس از خرج کردنِ اون یک ملیون، دوباره کار می کنه تا پول به دست بیاره (برعکس اصفهان و حتا تهران) واسه همین بازارچه ها و مغازه ها تعدادشون محدوده(شدیداً برعکس اصفهان یا حتا مشهد).

بازارچه های خرید محل رفت و آمد جوانان
البته اکثر بازارچه ها محل پاتوق دخترها و پسرها هست و به همین دلیل شلوغه، اما خرید نه خیلی.. نظارت اقتصادی به طور کلی نیست، واسه همین خیلی راحت میشه مثلاً رو یه کفش سی هزار تومنی، بیشتر از ده هزار تومن تخفیف گرفت! و همین باعث میشه اکثراً خریدهاشون رُ از تهران بکنن و اگه وضع مالی خوبی داشته باشن از جاهای دیگه (مثل کیش و دوبی). و همین چرخه ادامه داره که باعث میشه فروشنده جنس ش رُ به هر قیمتی بده. فکر کنم گفتم که تو شیراز برای اکثریت مردم (خصوصاً طبقه ی مرفه) منطق کاملاً بی ربطه و وقتی فلان پاساژ یا بازارچه در بورس قرار می گیره، هر چه قدر هم قیمت هاش غیرمنطقی باشه، مشتری های خاص خودش رُ داره!

مغازه ها دیر باز می شود
برخی از شیرازی ها آدمای تنبلی هستن، اکثراً مغازه ها دیر باز میشه (نه صبح، یا ده حتا) چون صبح مشتری ها هم خوابن ! و البته عصرها که شلوغ تره، بیشتر مشتری میاد و معمولاً از پنج، شش عصر مغازه ها باز هستن تا نه، ده شب.

آب و هوا
Shiraz
ارگ کریمخانی
اگر چه شیراز از نظر وضع هوا یکی از شهرهای آلوده ی ایران محسوب میشه (بین رتبه ی دوم تا چهارم متغیره؛ تهران، شیراز، مشهد و اصفهان چهار شهر آلوده ی ایران شناخته شدن) اما هوای خوبی داره، در اکثر مواقع هوا ملایم و همه جا سبزه. حتا یکی از کارهای جذب توریست که هر سال انجام میشه نورافشانی کوه های اطراف شیراز در تعطیلات نوروز هست. (شیراز عملاً یک دره ی خیلی بزرگه! دو تا دور شیراز کوه قرار داره و البته این یکی از عواملی بود که باعث شد در زمان جنگ خیلی آسیب نبینه) راستی اضافه کنم که اگه می خواین بیاین شیراز بهترین زمان حدود ماه اردی بهشته که همه جا سبز و پر از گل و قشنگه! تو عید شدیداً شیراز شلوغ میشه، اگرچه معمولاً خود شیرازی ها عید رُ به مسافرت می گذرونن.

آنها اهل تعارف هستند
همونطور که گفتم، فرهنگ غالب شهر رُ جوونا تشکیل میدن واسه همین طرز لباس یا آرایش شیرازی ها معروفه. نکته ی دیگه زبون بازی و تعارف ها هست که هنوز هم جایگاه ویژه ای داره تو زندگی یه شیرازی، البته اگه کسی رُ بشناسین می تونین بفهمین دقیقاً منظورش چیه، اما مطمئن باشین به طور کلی نود درصدِ حرف ها و تعارف ها فقط جنبه ی «تعارف شیرازی» داره و حتا استقبال شما باعث ناراحتی مخاطب شاید بشه! شاید ترکیب تعارف ها و راحت بودنِ مردم هست که اونا رُ خونگرم نشون میده؛ خیلی راحت می تونن از یه غریبه پذیرایی کنن و خاطره ی خوبی رُ واسه ش به وجود بیارن.

مردمی ساده و بدون ریا
هر چند یکی از شهرهای بزرگ ایران محسوب میشه، اما همچنان اکثر برخوردها بر اساس روابط هست و شدیداً این گفته در شهر شیراز صادقه که شما اگه دو نفر شیرازی رُ بشناسین؛ همه ی آدم هایی که تو شیراز هستن (چه شیرازی، چه غیر شیرازی و چه حتا مهمان!) ها رُ می تونین از طریق این دو نفر بشناسین.. (ادامه دارد ...)

شیراز ، قسمت دوم
Shiraz
دروازه قرآن
همون طور که گفته بودم تو اين قسمت از جاهاي ديدني شيراز مي خوام بگم و قسمت بعد واسه هر چيزي که باقي مونده باشه و رفع اشکال ها ... فقط قبل ش يه توضيح : واسه معرفي «جاهاي ديدني شيراز» چندين کتاب و سايت هست که مي تونين به عنوان راهنما استفاده کنين. اما من مي خوام از يه جنبه ي ديگه به معرفي فقط جاهاي مهم بپردازم.

جاهايي که اگه به شيراز اومدين، بايد در موردش بدونين ... و اطلاعات ش هم در حد اطلاعات عمومي! واسه تمکيل کردن اطلاعات تون از اين سايت "اطلاعات و عکس راجع به شیراز" استفاده کنين که خيلي کامله تو توضيح هاي تاريخي و عکس! نقشه ي شهر شيراز رُ هم اينجا "نقشه شهر" مي تونين ببينين.

دروازه قرآن
اولين چيزي که زمان ورود به شيراز مي بينين. قبلاً دروازه شهر بوده و يه قرآن هم توش بوده واسه کساني که از زيرش رد ميشدن، البته قرآن ش الآن تو موزه ي پارس هست، و خيابون اصلي هم از کنارش مي گذره، اما به عنوان يه بناي تاريخي حفظ شده ...

آرامگاه خواجوي کرماني
دقيقاً سمت راستِ دروازه قرآن، اين آرامگاه هست. خواجوي کرماني عارف و شاعر بوده و الآن آرامگاه ش (که تقريباً تو کوه هست) يه جاي ديدني محصوب ميشه.

سمت چپ دروازه قرآن جايي هست به اسم کوهپايه و يه کوه هست که همه ش رُ پله گذاشتن ... حدود هفتصد تا پله ! و اون بالا به «گهواره ي ديد»، يه سازه که خيلي قبل يه جا بوده واسه ديده باني، مي رسه. البته اگه تو نوروز بياين شيراز، يکي از کارهايي که هر سال انجا ميشه نورپردازي کوه ها هست (کل شيراز تو يه دره واقع شده، دور تا دورش کوه هست) و عصرها و شب ها، خصوصاً طرف هاي دروازه قرآن واقعاً قشنگ ميشه.

حافظيه
ميشه گفت معروف ترين جاي شيراز! هميشه ميشه دوستدارن و مرديدان حافظ رُ ديد که کتاب حافظ دستشونه و دارن تفأل ميزنن ... و البته يه جاي خيلي قشنگ و شيک، با يه جو آروم واسه صبت هاي عاشقونه ...

Shiraz
تخت جمشید - تالار آپادانا
يه زماني بيست و چهار ساعته باز بود، اما بعد منهل شد ... شب هاي حافظيه خيلي قشنگه. خيلي ها به گرفتن مراد از حافظيه اعتقاد دارن و حوض هايي هست که بعد از بستن عهد، سکه اي رُ توش ميندازن ... معمولاً کسي که مراد مي گيره، به جز عهدي که با هم دارن، يه ديدار مجدد از حافظيه رُ هم واسه خودش در نظر مي گيره ...

از نظر يه ايرانگردی شايد حافظيه و سعديه مثل هم باشه، اما «حافظيه» از نظر هر شيرازي، يه جاي آروم و دنج و همون طور که رو سربليت ورودي نوشته «ميعادگاه عشاق» هست. اما سعديه يه جاي عادي حساب ميشه ... شايد به اين دليل باشه که حافظيه نزديک چهارتا از دانشگاه هاي شيراز هست و سمت راستش تالار حافظ (يزرگ ترين تالار شهر) قرار داره، اما سعديه، با وجود فاصله ي خيلي کم، تقريباً در منطقه ي پايين شهر قرار داره.

سعديه
آرمگاه سعدي! از دو سال پيش که «روز سعدي» به رسميت شناخته شد، ظاهر سعديه خيلي عوض شد، زمين هاي اطراف رُ شهرداري خريد و الآن قبل از ورود به آرامگاهِ سعدي، يه بنا هست و آب رکني شيراز از اونجا رد ميشه ... باز هم شب سعديه خيلي قشنگ تر هست.

شاه چراغ
آرامگاه احمدبن موسي برادر امام رضا ... دقيقاً مثل امام رضا، شديداً عقيده دارن که مراد ميده و نظر مردم رُ جواب ميده. از نظر معماري و غيره هم جاي قشنگيه.

ارگ کريمخاني
يه ارگ قديمي که به عنوان يه اثر باستاني نگه داشته ميشه، جنبه ي ايرانگردي داره.. البته پارسال (فقط همون يک بار!) رسيتال جاز و پيانو رُ اون تو برگزار کردن.

باغ گياهشناسي ارم
جزو املاک دانشگاه شيراز محسوب ميشه، يه باغ خيلي قشنگ خصوصاً تو اردي بهشت ماه.. با انواع گل ها.. البته به نظر من «باغ گل ها» ي اصفهان از بعضي جنبه ها مهم تر از «باغ ارم» هست. به جز محوطه ي تقريباً بزرگ باغ، يه ساختمان هم هست که زماني دانشکده ي حقوق بود، اما بعد به عنوان اثر باستاني نگه ش داشتن ... اگه در حال تعمير نباشه (که معمولاً هست) ميشه ازش بازديد کرد.

Shiraz
حمام وکیل
نارنجستان قوام
«قوام» يه آدم مهم حکومتي (مثلِ خان مثلاً) بوده زمان قاجاريه و البته خيلي ثروتمند. نارنجستان دو تا ويژگي داره: اول يه باغ بزرگ که همه ي درخت هاش نارنج هست (البته تو بهار که «بهار نارنج» درمياد و قشنگ ميشه، واسه برداشتنِ «بهار»، اجازه ي بازديد ندارين. دوم هم ساختمانِ نارنجستان هست که ديوارها (و حتا سقف ش) نقاشي / آينه کاري شده و در نوع خودش بي نظيره.

باغ عفيف آباد
يه باغ قديمي بزرگ ديگه ... از نظر شيرازي ها يه جاي خلوت و خوب واسه قرار ملاقات ها هست. واسه توريست هم يه موزه وسط باغ هست (موزه ي اسلحه).

باغ جهان نما
اين هم جزو باغ هاي قديمي شيراز بوده، اما تازه يک ساله که بازسازي و قابل استفاده شده ... جاي قشنگيه، خصوصاً اگه شب برين ... بازار وکيل
بازار معروف شيراز ..! يکي از قسمت هاي معروف ش «سرای مشير» هست که چه از نظر معماري چه مغازه هاش، اون قسمت رُ از بقيه ي بازار جدا مي دونن.

حمام وکيل
از نظر معماري جاي مهميه و همين طور تاريخي ... البته چند ساله شده رستوران سنتي ... در عين حال که حمام وکيل هم هست!

تخت جمشيد
البته جزو شيراز نيست ... در اصل نزديک مرودشت (از شهر هاي اطراف شيراز) هست.

مناطق ديدني ديگه اي که اطراف شيراز هست، آبشار مارگون و بهشت گمشده عروف ترين شون هستن.

البته شيراز جاهاي ديدني زياد داره، اما مهم ترين هاش اينا بودن ... براي مسافرت به شيراز و ديدن اکثر جاهاش، پنج روز رُ حداقل در نظر بگيرين (جمعه اصلاً حساب نميشه) و چون بيشتر زيباي شيراز به سرسبزي و گل و درخت هاش هست؛ بهار (خصوصاً ارديبهشت) بهترين زمان هست براي مسافرت و ديدن شيرازي که تماماً سبزپوش شده (حتا کوه ها) ...!
دیدنیهای شیراز ، قسمت سوم
Saraye Moshir
از مغازه های سرای مشیر
تو قسمتِ اول گفته بودم شیراز قطب های علمی کشور هست، اما اگر دقیق تر بخوام بگم که در چهارده رشته، شیراز قطب علمی کشور هست و با تمام شدن کار ساختِ شهرک الکترونیک، قطب الکترونیک بزودی کشور هم میشه. شهرک الکترونیک که با معماری تخت جمشید، در اطراف شیراز داره ساخته میشه، معتبرترین مرجع الکترونیک کشور هست و قراره تمام شرکت های الکترونیک معتبر خارجی نمایندگی شون اونجا باشه.

اتمسفر حاکم بر شهر یه جو آزاد و راحت هست و در دو مورد فکر می کنم هر سرمایه گذاری که بشه جواب میده، اول اینترنت، دوم موسیقی. «موسیقی» به طور کامل تو زندگی هر شیرازی تعریف شده هست؛ چه به صورت آهنگ ها و اجراهای مختلف که تقریباً پا به پای تهران هست و اکثر کنسرت های تهران، شیراز هم برگزار میشه. چه به صورت آکادمیک که چندین آموزشگاه معتبر تو شیراز هست که آبنوس معروف ترین ش هست و همین طور صبا، ملودی و..

اما جاهای دیگه که «مکان دیدنی» محسوب نمیشه، اما بد نیست یه تعریف ازش داشته باشیم و شما اگه آمدید شیراز یک سری اینجاها بزنید :

خیابون های معروف :
خیابون ملاصدرا : یه جا واسه خط زدن (پیاده) ... خیابونی که تقریباً همه فقط «واسه دیده شدن» میرن و البته شلوغ و پر از جوون !!
خیابون ستارخان : بازم واسه خط زدن، اما با ماشین !
خیابون عفیف آباد : قبلاً که «ستارخان» یه خیابون عادی بود، «عفیف آباد» خیلی تو بورس بود (با ماشین) ... الآن میشه گفت شده بعد از ستارخان ...!
معالی آباد : خیابون و در اصل محله ای که اگه از شیراز فاصله داشت میشد شهرک! تقریباً مثل شهرک غرب یا محله گیشا (نصر) در تهران. در عین حال که یه شهر کامله، جای ارزون شهر (از نظر خونه) محسوب میشه ... البته خونه که نه، اکثرش آپارتمان سازی شده و حتا میشه گفت : یه شهرک آپارتمانی! تقریباً تا حدودی فرهنگ خاص خودش رُ داره، البته نه خیلی متفاوت، فقط یه کم !
خیابون چمران : یه خیابون نسبتاً بلند که به عنوان جای تفریحی ساخته شده، در طول خیابون پنج، شش رستوران و کافی شاپ هست و معمولاً پنج شنبه شب ها، جمعه صبح ها، و جمعه عصرها برای قدم زدن / پیک نیک کردن استفاده میشه. و البته خودِ خیابون واسه کورس گذاشتن!
خیابون قصردشت : مثل ولی عصر تهران ... یه خیابون خیلی طولانی که تقریباً از این ور شهر به اون ورش ادامه داره!
خیابون زند : مرکز شهر قدیم شیراز. بیشتر مغازه ها و غیره اونجاست، مثل خیابون اطراف بازار تهران. البته بیشتر لباس فروشی هست.
خیابون داریوش : یکی از فرعی های خیابون زند هست و مرکز لوازم صوتی و تصویری و هر چیز الکتریکی! محسوب میشه.. مثل جمهوری تهران!

تالارهای معروف شیراز :
Arge Karimkhani
نمای ارگ کریمخانی و خیابانهای اطراف از بالا
تالار حافظ : بزرگترین و مهمترین تالار شیراز، در دو طبقه. بزرگترین کنسرت های سربسته و سخنرانی های مهم تو تالار حافظ برگزار میشه. این تالار با کمک یونسکو ساخته شده.
تالار احسان : «احسان» یه مدرسه ی بزرگ تو شیراز هست که همه چیز واسه خودش داره؛ حتا شعبه ی بانک و مخابرات و غیره! تالار احسان با این که تالار کوچکی هست، اما واسه کنسرت ها (مثلاً رسیتل ها و ...) استفاده میشه. البته فضای آزادِ احسان، برای کنسرت های بزرگ استفاده میشه و همه ی کنسرت های پاپ اونجا برگزار میشه.
تالار صدرا و سینا : تالار دانشکده پزشکی که در اصل دو تا تالار به اسم صدرا و سینا داره. خیلی بزرگ و معروف نیست و بیشتر واسه برگزاری همایش ها و سمینارها استفاده میشه.
تالار دستغیب : جزو مجموعه ی فرهنگی تفریحی باشگاه دانشگاه هست. یه تالار بزرگ و ساده. بیشتر همایش ها و سمینارهای دولتی و رسمی اونجا برگزار میشه.
تالار آبفا : تالار شرکت آب، از نظر کیفیت تالار خوبی نیست، اما با این حال بعضی از نمایش ها اونجا برگزار میشه.
تالار فجر : تالار دانشکده شیراز که به جز فعالیت های فوق برنامه ی دانشگاه، واسه کنسرت های کوچک یا سمینارها و نشست ها استفاده میشه.

رستوران ها، فست فود و پیتزا فروشی و کافی شاپ های معروف :
هتل هما : سه قسمت شامل لابی (با اجرای پیانو) و قهوه خونه و رستوران (اجرای موسیقی سنتی)
هتل پارس : چهار قسمت، لابی (اجرای پیانو)، کافی شاپ، رستورانی برای ناهارها (اجرای پیانو و گیتار) و رستوران بام شیراز (اجرای موسیقی سنتی)
رستوران شاندیز : شعبه ای از شاندیز مشهد که در یکی از بالاترین قسمت های شیراز (بالای شهربازی) واقع شده و منظره ی فوق العاده داره.
رستوران سنتی صوفی : یکی از معروف ترین و قدیمی ترین رستوران های شیراز، قبلاً پنج شعبه در کل شهر داشت، اما الآن دو شعبه سنتی و یک شعبه پیتزا فروشی داره. با اجرای زنده موسیقی سنتی.
تین : تقریباً مثل صوفی (اجرای پیانو و فولت)
جاهای دیگه مثل : شرزه، حمام وکیل و غیره ...

Darvazeh Ghoran
نمایی از دروازه قرآن
سامر : به جز غذای عالی، سالاد خیلی خوبی داره!
پامچال : هات داگ ش خیلی معروفه با سس خردل!
تا به تا : فقط پیتزاش خوبه. البته اصلاً به مکان ش نرسیدن و مثل مخروبه میمونه!
سفیر : با دو تا شعبه در شیراز - غذا و خودِ رستوران و همه چیز در حد عالی ! یه پاتوق خیلی خوب و همیشه شلوغ ؛)
هایدا : ساندویچ کالباس! با دو تا شعبه در شیراز
صد و ده : از قدیم معروف بوده و هست - انواع ساندویچ - غذاش خوبه اما جاش باکلاس نیست!
شب چره : فقط همبرگر دوبل (یعنی با سس دوبل) و البته سس فلفل ش که معروفه! شدیداً اصلاً جای باکلاس محسوب نمیشه ولی پاتوق مجرد ها هست!
شاندیز : ساندویچ کالباس تنوری ش معروفه.
پیتزا پیتزا : شعبه ی شیراز پیتزا پیتزا !
زیتون : ساندویچ کالباس و قارچ ش خوبه
گپ : یه جای کوچیک و دنج، مثل هایدا ساندویچ سرد هم داره که شدیداً طرفدار داره!
و همین طور : تالیا، هایدان، کاج، پات و ...

کافی شاپ سارا : خیلی بزرگ و شیک و البته تابلو ! (اجرای پیانو)
کافی شاپ هتل پارس : باز هم خیلی تابلو و البته شیک و خوب.
کافی شاپ کویر.
و ده ها کافی شاپ دیگه که وجود داره ...

بازارچه های معروف : بازارچه ی سینا : اگه شیراز اومدین یکی از جاهای دیدنی (و پاتوق) محسوب میشه و حتماً ببینین.. مثل «میلاد» تهران. هم فال هست هم تماشا!
بازارچه ی حافظ : یه درجه پایین تر از بازارچه ی سینا !! اما همچنان در صدر
«مرکز خرید» و «شهر شب» هم در رتبه های بعد قرار دارن ...
پاساژ ملاصدرا : فقط کامپیوتر !! مثل «مجتمع پایتخت» تهران
و چندین و چند بازارچه و پاساژ دیگه ...

بازار وکیل با چند تا بازار دیگه هم جزو بازارهای قدیمی شیراز محسوب میشن (مثل بازار تهران مثلاً) که در نوع خودش دیدنیه؛ چه معماری ش چه مغازه ها ...

کتاب فروشی های معروف :
محمدی : بیشتر کتاب های دانشگاهی یا کتاب های روز
شهر کتاب : یه کتاب فروشی بزرگ که همه چیز داره، بیشتر داستان
مرکزی : بیشتر کتاب های غیر فارسی
مرکز پخش : خیلی بیشتر کتاب های غیر فارسی
خانه کتاب : فقط کمک درسی !
و کتاب فروشی های دیگه مثل : امین، خرد و ...

این چند خیابون زیررا هم جناب آقای سبحان از وبلاگ سبحان زحمت کشیدن و ارسال کرده اند

سلام چند تا خیابون رو از قلم انداختی که من می گم
خیابان لطف علی خان زند (گود عربان) محله ای فقیر نشین و سطح پایین از نظر اقتصادی مثل خیابان پانزده خرداد تهران ( محله درخونگاه یا پامنار)
خیابان یا بولوار امیر کبیر پاتوق همه تعمیر گاه ها اتومبیل در شیراز البته من در تهران چنین خیابانی ندیدم شاید بشه گفت مثل جاده دماوند یا ابتدای یادگار امام در تهران که در شیراز هم به جاده بوشهر معروفه
خیابان ارم که دقیقا مثل خیابان امیر آباد در تهران به خوابگاه دانشگاه شیراز وصل می شه امیر آباد هم به خوابگاه دانشگاه تهران میرسه
خیابان ساحلی که جنب رودخانه خشک شیرازه و می تونیم در تهران خیابان کرمان یا اتوبان امام علی رو مثال بیاریم البته با این تفاوت که رودخانه تهران آب داره و از وسط اتوبان می گذره نه مثل شیراز از کنار اون
خوب البته شاید قیاس شیراز و تهران مع الفارق باشه اما در نوع خودش جالبه و میشه از جنبه های اجتماعی به اون پرداخت.با اجازه و خدانگهدار

 
......................................................................................................................
 
بازار وکیل و سرای مشیر شیراز   نگارش یافته توسط ابي   

 

بازار وکیل:

بازار وکیل از بازارهاي شهر شيراز است كه در مرکز این شهر ودر شرق میدان شهدای کنونی در مجاورت مسجد وكيل و حمام وکیل در زمان كريم خان زند (1172 - 1193 ه.ق)احداث شده است.

معماري اين بنا بر گرفته از بازار قيصريه لار و همچون بازارچه بلند اصفهان ساخته شاه عباس كبير است اما عرض بازار وكيل بيش از ساير بازارهاست. همچنين 74 دهانه طاق ضربي بازار با ارتفاع بيش از 11 متر مرتفع تر از طاق ساير بازارهاست كه البته هم اينك به علت خاكريزي كف بازار، ارتفاع طاق ها به ده متر تقليل يافته است.
اين بازار كه از نظرمعماري داراي سه فضاي عبور و مرور (فضايي براي گذر مشتريان)، حريم مغازه (به ارتفاع تقريبي 2 پله بالاتر از سطح زمين)، فضاي مغازه (محل فروش) است. داراي پنج در بزرگ است كه در چهار سوي آن قرار گرفته است. هم چنين شامل دو رشته شمالي - جنوبي و شرقي - غربي است كه چون صليبي يكديگر را قطع كرده اند. در تقاطع اين دو رشته چهار سوق قرار گرفته است كه بر روي يك هشتي قرار دارد. اين چهار سوق داراي طاق بزرگ ضربي محكمي است و در پاي طاق نيز چند ترنج آجركاري شده است.
در هشتي نيز مغازه هايي چهارگوش در دو طبقه وجود دارد.

سرای مشیر :

سرای مشیر یا سرای گلشن از آثار دوره قاجاریه در شیراز است که در انتهای جنوبی بازار وکیل در گوشه شرقی آن قرار گرفته است.این سرا که دارای طرح و نقشه ای دایره ای (هشت گوش) است، توسط میرزا ابوالحسن خان مشیرالملک احداث شده است.

سر در ورودی سرای مشیر، دارای دو طبقه کاشی کاری شده است ودر زیر آن کتیبه ای کاشی کاری شده با زمینه لاجوردی و خط نستعلیق عبارت سرای گلشن بنای مرحمت پناه حاجی میرزا ابوالحسن خان مشیرالملک شیرازی را نشان می دهد. حجره های طبقه یا اشکوب اول، تودرتو می باشد و به وسیله راهرویی به حیاط متصل می شوند. این حجره ها دارای درهای چوبی منبت و مشبکی هستند که از چوب ساج ساخته شده اند. در وسط حیاط حوض بزرگ هشت ضلعی ای قرار دارد که لبه و پاشویه آن از سنگ های مختلف یکپارچه ساخته شده است و در آن سه فواره وجود دارد. در چهار طرف این حوض، باغچه هایی وجود دارد . کف پوش سرای مشیر، قطعات کوچک سنگ است. در ضلع شرقی و غربی حیاط، مغازه ها و راهروهایی وجود دارد که در مغازه ها همگی ارسی های چوبی است که با شیشه های رنگی تزیین شده است.معماری این بنا، برگرفته از معماری کاروانسراهای صفوی است.

در زمان پهلوی به دستور فرح دیبا، کاشی های ریخته و درک های فرسوده و شکسته این بنا مرمت شد. این بنا با رنگ زرد و طرح های گلدانی معرف سبک اختلاط است که در زمان قاجاریه رایج شده بود. سازمان میراث فرهنگی، این بنا را در سال 1347 ه.ش . با شماره 424 به ثبت تاریخی رسانید.

      

 

     

 

      

 

                                    

 

 

      

 

      

 

      

برای دیدن عکس ها در اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید

.................................................................................................
 
شیراز از زبان یک مسافر
 
سفرنامه شیراز با عکس

سلام. خواستم این متن رو تو اکسیر بنویسم ولی دیدم چون می خوام عکس هم بزنم تنگش،‌ بهتره تو سایت بگذارم تا کار رو یک سره کنم. آهان، یه چیزی، شاید خوندن اینجا برای هیچ کس مهم نباشه و دیدن عکس هاش فقط برای عده کمی جالب باشه، ولی با عرض معذرت چون دلم (و دلمون!) خواسته که اینا رو بنویسیم، پس می نویسم و کیمیا هم می خونه و اصلاح می کنه و می گذاریم اینجا.
پیشاپیش از اونهایی که حال نمی کنن معذرت می خوایم. نکته مهمی که باید قبل از خوندن این نوشته تذکر بدم اینه که این سفرنامه برداشت شخصی من از شیرازه. یک قانون کلی نیست. لطفا نه به کسی بر بخوره و نه کسی ازش سو استفاده کنه. از همینجا رسما اعلام می کنم که مخلص همه شیرازی ها هستم، دربست!
تذکر مهم: چون تعداد عکس ها زیاد شده، ممکنه صفحه دیر بالا بیاد، ولی ارزش دیدنش رو داره.
***
قسمت شد و خدا خواست تا اولین مسافرت مشترک و دو نفری زندگی مون رو بریم شهر کیمیا خانوم. شیراز.
از بچگی عاشق شیراز بودم. چون خانواده ام هم عاشق این شهر هستن و دایم برای ما تعریف می کردن، همیشه نظر خوبی به این شهر داشتم. البته این مسافرت چندمین سفر من به شیراز بود.
شهری کوچک (به نسبت مشهد!)، -لطفا به شیرازی ها بر نخوره، از زبون خیلی هاتون شنیدم که اقرار کردین مشهد خیلی بزرگتر از شیرازه!- تمیز، سر سبز، پر آب، با کلاس، خلوت و خوب! از پر آبی شهر همون بس که مثلا تو محله خانومم از زیر پی خونه ها نهر آب و رودخونه رد میشه! در یک کلام: شهر گل و بلبل به معنای واقعی کلمه... (البته نمی دونم چرا تا پام رو می گذارم تو این شهر پوستم خشک مثل پوست تنه درخت چنار میشه؟!)
در شیراز از ترافیک خبری نیست. خودشون که می نالن از ترافیک ولی در برابر شلوغی دیوانه وار مشهد، در شیراز آرامش مطلق برقراره! بیشترین زمانی که ماشین ها تو ترافیک می مونن، ۳ دقیقه است!
شیراز مردمی داره که به یه چیز خیلی معروفن. اگه گفتین چی؟ درسته، تنبلی! ولی نه! من با تحقیقی که کردم بهم ثابت شد که تنبل نیستن، یه خورده راحت طلب هستن و کم حوصله. (این با تنبلی خیلی فرق داره!) این موضوع رو خیلی راحت میشه از روی لهجه شون فهمید. اگر دقت کنین می بینین که مهمترین خاصیت لهجه شیرازی ها اینه که «کسره» ( اِ ) رو خیلی جاها حذف می کنن و حروف رو ساکن تلفظ می کنن. مثلا تو شهر یه سی دی فروش راه می رفت و می گفت: سی دی کاف ستاره (کافه ستاره)، بنام... پدر (به نامِ پدر)، سرود تولد (سرودِ تولد)! یا مثلا به همبرگر به خاطر اینکه خیلی طول می کشه تا گفته بشه می گن «همبر»!
همینجا بگم که نسل جدید شیرازی ها خیلی کم از کلمه «کاکو» که معروف شده استفاده می کنن. به جاش خیلی زیاد از «عامو» یعنی عمو استفاده می کنن. به اضافه این دو کلمه که به نظرم پرکاربردترین کلمه های شیرازی هاست: «میگما» یعنی می گم ها و خود کلمه «یعنی» و گذاشتن حرف «او» پشت سر همه ی کلمه ها!
یکی دیگه از دلیل های بی حوصگی شون اینه که وقتی با راننده تاکسی می خوای سر کرایه چونه بزنی چون حوصله نداره، هرچی بگی قبول می کنه! یا نمونه دیگه اش که خودم با چشم های خودم دیدم، برای گرفتن کارت ملی کیمیا خانوم رفته بودیم ثبت احوال، از صبح اول وقت همه اومده بودن و تو سرما تو صف ایستاده بودن تا ساعت یک شد، کم کم رفتن خونه هاشون، با اینکه اگه چند دقیقه دیگه صبر می کردن نوبت شون می رسید ولی گرسنه و خسته شدن و رفتن! ساعت دو که کار ما تموم شد به همون دلیل بالا نیم ساعت طول کشید تا یه تاکسی گیر بیاریم، چون راننده ها هم تا ظهر میشه میرن استراحت می کنن!
البته مردم شیراز خصلت دیگه ای که دارن اینه که خیلی زیاد اهل خوشگذرانی و تفریح هستن. به قول یکی از دوست هامون که شیرازی بود می گفت شیرازی ها به سه چیز خیلی اهمیت می دن: خوردن، مسافرت کردن و تفریح! ولی اصلا و ابدا اهل چشم و هم چشمی و تجملات نیستن. (درست بر عکس مشهدی ها!) خوب این خصلت شون یه بدی داره و اینه که به زندگی شون نمی رسن. یعنی به سر و وضع زندگی شون. چون شعار اصلی شون اینه: مگه چقدر عمر می کنیم؟!
البته از حق نگذریم که شیراز شهر خیلی گرونیه. خرید در اونجا به نسبت مشهد خیلی زجرآوره! مثلا تو یه مجتمع که تازه افتتاح شده به نام «ستاره فارس» هرجور که برید داخل، لخت و پوست کنده خارج می شین مگر اینکه قصد خرید نداشته باشین! حرف ستاره فارس شد باید اعتراف کنم که مجتمع تجاری فوق العاده زیبا و باکلاسیه. یه ساختمان معمولی با مغازه ها و جنس های خیلی توپ و از همه مهتر دختر و پسرهایی که دیدنشون چشم ها رو از حدقه در میاره!
چیز دیگه ای که خیلی به چشم میاد شغل پسرهای شیرازه. شغل نود درصد پسر شیرازی ها اینه که بابای پولداری دارن! حالا ممکنه باباهه پولدار هم نباشه ولی پول تو جیبی پسرش باید خیلی چرب و چیلی باشه! این رو هم چند نفر از شیرازی ها که باهاشون صحبت می کردن تایید کردن که نود درصد پسرهای شیرازی اهل کار مسقل نیستن و دنباله روی پدر یا نزدیکان شون هستن. درست برعکس مشهدی ها که نود درصدشون ترجیح می دن مستقل باشن و شغل پدر رو دنبال نکنن! البته یکی از دوستان گفت که دلیل اصلی این کار اینه که مادرهای شیرازی خیلی پسرهاشون رو دوست دارن و لوس می کنن و نمی ذارن خیلی بهشون سخت بگذره!
ولی خدا وکیلی با هر پسر شیرازی که دوست شدم، واقعا معرکه هستن. با صفا، مهربون، با مرام، خونگرم و مهمون نواز. حتا بهترین دوست دوران سربازی ام هم یه شیرازی بود.
حالا برعکس دخترهاشون! شما نمی تونین یه دختر شیرازی رو پیدا کنین که بیکار باشه. تا دبیرستان رو تموم می کنن میرن سر کار. برای همین از صبح اول وقت تا آخر شب تو شهر درصد دخترها بیشتر از پسر هاست.
و اما مهمترین نکته ای که تو هر بحثی که مربوط میشه به شیراز باید ازش یاد کرد: دخترهای شیرازی...! دخترهای خوشگل، ملوس، خوش هیکل، با چشم و ابرو و مژه هایی بی نهایت زیبا...! حتا دخترهای تپل و مپلش هم خوشگل و تو دل برو هستن! هرچی از زیبایی دخترهای شیراز بگم کم گفتم. پس ترجیح می دم که خیلی وارد این مقوله نشم و فقط به این اشاره کنم که بیخود نبوده حافظ و سعدی اینجور عاشق پیشه از کار در اومدن!
صحبت از حافظ شد و باید یادی کنم از مزارش. جایی که شاید مهمترین مکان فرهنگی تو دنیاست. باغ زیبایی که آدم تا پاش رو می گذاره داخلش وارد یه محیطی میشه که همه چیز رو به جز عشق و عرفان فراموش میکنه... بگذریم از اون قرطی بازی هایی که بعضی ها در میارن! مثلا یارو با یک متر مو و نیم متر ریش میاد تو حافظیه، دم در کفش هاشو در میاره، میرسه پایین قبر، سینه خیز میره جلو و شروع میکنه به ماچ کردن سنگ قبر! یعنی من آخر عرفانم! این کار حتا برای حرم امام معصوم هم درست نیست چه برسه به یه شاعر...



عکس حافظیه

ولی برعکس سعدیه که در پایین شهر قرار گرفته و محیط مناسبی نیست. ولی چند ساله که با درصدی از بودجه های میلیاردی که از یونسکو گرفتن به اونجا هم رسیدن! همه چیز یه طرف و حوض ماهی که تبدیلش کردن به چایخانه یه طرف. جای واقعا زیبا و در عین حال خفنیه!
یکی دیگه از جاذبه های توریستس شیراز بلوار چمران هست که کنار ساحل رودخانه ایه که بهش می گن رودخونه خشک! با اینکه آب داره ولی آب گل آلود. امسال هم شهرداری از حریم رودخونه گرفته و دو طرفش خیابون درست کرده. خدا وقتی رو که رودخونه طغیان می کنه رو به خیر بگذرونه. از بلوار چمران می گفتم. یک طرف دیگه اش هم می خوره به دامنه کوه که همه اش باغه. کنار بلوار هم قدم به قدم جوانهایی هستن که قلیان کرایه می دن. در یک گوشه از حاشیه بلوار هم پیرمردی است که سالها باقالی می فروشه. خودش میگه مشهدیه. باقالی هاش حرف نداره!

عکس باقالی فروش

مردم شیراز از نظر غذایی بیشتر از غذاهای فانتزی خوششون میاد. ولی ما با راهنمایی کیمیا خانوم به یکی از بهترین رستوران های سنتی شیراز رفتیم. رستوران «سیتا» واقع در پشت پارک آزادی. و توصیه می کنیم که حتما غذای «شکاری» اش رو تجربه کنین. حرف نداره. مخصوصا در یک فضای آروم، با کلاس همراه با اجرای موسیقی زنده بسیار عالی
غذایی که میشه گفت مخصوص شیرازه و غذای سنتی شیراز محسوب میشه، کلم پلو ست که واقعا خوشمزه است. آش سبزی که صبح خورده میشه. همبرگر با سس شیرازی که تمام مغازه های دور «فِلکه گازو» تابلو زدن: همبر با سس مخصوص ۵۰۰ تومان! و سمبوسه که راستش جرات نکردم اونجا بخورم!
معروفترین چیزی رو که میشه تو شیراز خورد «فالوده شیرازی» است. دو جا بود که کیمیا می شناخت و رفتیم و واقعا فالوده عالی ای داشت. یکی پشت «ارگ کریم خان» و دیگری حاشیه فلکه گاز، روبروی پارک. یه بستنی هم خوردم که واقعا عالی بود، «بابا بستنی» واقع در تپه تلویزیون.
ولی هرکای بکنیم نمی تونیم بگیم جایی در شیراز وجود داره که از باغ ارم زیباتر و سرسبزتر هست. مخصوصا وقتی که نارنج ها رسیده باشن...

عکس باغ ارم

حتا باغ «جهان نما» که چند ساله افتتاح شده و خیلی بهش رسیدن و الحق جای باصفاییه:

عکس باغ جهان نما

یه زمانی در میدان ولیعصر (عج) شیراز یکی از سر ستون های تخت جمشید رو که می گفتن سالم از زیر خاک درآوردن روی یک ستون که به اندازه ی ستون های واقعی تخت جمشید ساخته بودن، قرار داده بودن. ولی بعد گفتن که این نماد شاهنشاهی و سلطنته و سرستون رو به مصیبت کنده بودن و حالا بردن وسط یک پارک. پارک «خلد برین». واقعا این سرستون خیلی زیباست:

عکس پارک خلد برین- سر ستون تخت جمشید

در شیراز چیزی که زیاد به چشم می خوره افغانیه. مثل مشهد افغانی های زیادی در شیراز زندگی می کنن. یکی از دوستهای شیرازی مون می گفت چون تو شیراز کسی حال کار کردن نداره، کارگرهای افغانی زیادن! البته ایشون می گفت که اگه یه روز افغانی ها رو از ایران بیرون کنن، شیرازی ها گرسنه می مونن! در حالیکه در مشهد به خاطر اینکه کارگرهای افغانی ارزان تر و کاری تر هستن ازشون استفاده میشه. شیراز از نظر صنعت و تولید خیلی کم رونقه. شاید بیشترین تولیداتش عرقیات باشه. اگر کسی پایه ی کار باشه، تو شیراز خیلی سریع می تونه پیشرفت کنه. چون زمینه زیاد و دست کمه.
یه چیز خیلی جالبی که دیدم و دقت کردم این بود که پشت شیشه هشتاد درصد ماشین ها نوشته بود: «یا سید علا الدین حسین» که یکی از امامزاده های مدفون در شیرازه که با وجود شاهچراغ (ع) و فرزندانش، مردم ارادت بیشتری به سید علا الدین یا «آستانه» دارند.
ولی از هرچه بگذریم، سخن دخترهای شیرازی خوشتر است... ماشالا، هزار ماشالا...!
http://www.exiran.com/shiraz/

 
 
 
 
[ جمعه 2 شهریور1386 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
شیراز
Darvazeh Ghoran
 
        مطالب این پست در لینک زیر ادغام شد برای مطالعه لطفا روی لینک زیر کلیک کنید
 
                                         شیراز / از زبان یک جوان به شیوه خودش
 
                                  http://babajoonshirazi.blogfa.com/post-139.aspx    
[ جمعه 2 شهریور1386 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
شیراز
Darvazeh Ghoran
 
           مطالب این پست در لینک زیر ادغام شد برای مطالعه لطفا روی لینک زیر کلیک کنید
 
                                         شیراز / از زبان یک جوان به شیوه خودش
 
                                  http://babajoonshirazi.blogfa.com/post-139.aspx            
[ جمعه 2 شهریور1386 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

                           برای دستیابی اطلاعات عمرانی به روز شیراز

            و اطلاعات ازپروژه های عمرانی به روز شیراز وارد لینک زیر شوید 

                                               http://www.shirazsity.blogfa.com/

معاون فنی وعمرانی شهرداری شيراز گفت: بيش از 40 پروژه شهرداری با اعتباری بالغ بر 200 ميليارد ريال در هفته دولت افتتاح و به بهره برداری می رسد.

رضا خيرانديش درجمع خبرنگاران افزود: اين پروژه ها در سطح شهر و مناطق مختلف شهرداری گسترش يافته و از اعتبار ذکر شده بيش از 10 درصد آن صرف زيرسازی و آسفالت شده است.

وی خاطرنشان کرد: مهمترين پروژه قابل افتتاح در هفته دولت پروژه اميرکبير است که حدود 30 ميليارد ريال هزينه اجرا و 20 ميليارد ريال صرف تأسيسات و تملک شده است.

وی تصريح کرد اين پروژه شامل 2 پل رفت و برگشت می باشد و تنها پروازی است که اجرای آن با تأخير آنچنانی رو به رو نبود و پس از گذشت 18 ماه يعنی زمان پيش بينی شده از سوی شهرداری به بهره برداری رسيد.

خيرانديش اظهار داشت: تقاطع غيرهمسطح ده پياله به طول 2400 متر و عرض 60 متر در منطقه 2 و 5 شهرداری، طرح توسعه والفجر، کنارگذر ابيوردی و ورزشگاه سرپوشيده سرداران ويژه بانوان از ديگر پروژه هايی است که در هفته دولت به بهره برداری خواهد رسيد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 28 مرداد1386 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

 

همانگونه که دوست داریم خودمون را از راویه دید و  نگاه دیگران ببینیم چه خوب است زادگاهمون را هم از دیدگاه دیگران ببینیم در وبلاگ اردیبهشتی تمام عیار http://tinak.blogfa.com/ تینای عزیز سفر خود را به شیراز در ۹ قسمت نوشته بودند من همه اونها را اینجا گردآوری کرده ام امیدوارم از خواندنش لذت ببرید همانگونه که من لذت بردم

البته تاریخ پست مطلب به تاریخ نگارش مطلب نمی خورد که دلیل آن انتخاب محل پست از طرف بنده است که  در آینده باید آن را اصلاح کنم

تینا و دور شیراز در ده روز !(قسمت اول و دوم)

تینا و دور شیراز در ده روز ( قسمت سه و چهار)

تینا و دور شیراز در ده روز (قسمت پنجم و ششم)

تینا و دور شیراز در ده روز ( قسمت هفتم و هشتم )

 تینا و دور شیراز در ده روز ( قسمت نهم _ آخرین قسمت

 

دور شیراز در ده روز!(قسمت اول و دوم)

من واقعا موندم که چه جوری دور دنیارو در هشتاد روز گشتن!من ۱۰ روز شیراز بودم تقریبا همش بیرون بودم با این وجود نرسیدم شیراز رو کامل ببینم!

اما چه حس خوبی داره توی خونه بودن.توی خونه نفس کشیدن.توی محله های آشنا قدم زدن.

جایی که احساس نمیکنی یه غریبه ای.جایی که مال خودته.جایی که از گوشه گوشه ش خاطره داری.محله ای که در اون هیشکی جرات نداره بهت بگه بالای چشمت ابرو!چون حق آب و گل داری!

آخ!که چه دلنشینه توی خونه بودن!دلم برای خونه پر میکشید اونم از نوع خیلی خیلی زیاد!!!!دلم برای لیوان قرمز چایم ٬برای گوشه گوشه ی اتاقم برای همه چیز و همه چیز تنگ شده بود.

خونه!!!!!!!!!!!!!عااااااااشقتم!!!!!!!!!!!! 

مرسی خدا!مرسی به خاطر خونه!مرسی به خاطر همه ی اون چیزایی که فقط و فقط مال منه!

پنج شنبه ۱۷/۱۱/۸۷

قرار بود توی شیراز بریم خونه ی یکی از دوستان خیلی صمیمی خونوادگی بمونیم.

پروازمون ساعت ۱۷:۳۰ بود و برای اینکه به موقع برسیم باید حدود ساعت ۲ از قزوین راه می افتادیم.صبح به قصد خریدن سوغاتی برای آقا و خانوم میزبان از خونه اومدم بیرون.شیرینی فروشی که میخواستم ازش خرید کنم بسته بود.با خودم فکر کردم توی این فاصله برم دوربینمو فیلم بندازم.یه حلقه فیلم ۳۶ تایی توی دوربین انداختم و به شیرینی فروشی مذکور برگشتم اما بازم بسته بود.از اونجایی که وقت انتظار کشیدن نداشتم٬به یه جای دیگه رفتم و براشون یه بسته باقلوا و یه کیلو پسته ی قزوین خریدم.تصمیم داشتم برای خانوم میزبان یه روسری هم بخرم اما وقتی به مغازه ی موردنظرم رسیدم دیدم دارن اسباب کشی میکنن و روسری فروشی دیگه وجود خارجی نداره!

راه افتادم طرف خونه و توی دلم داشتم به خانوم میزبان میگفتم "شانس نداری به من چه؟من که وجدانم راحت راحته!مهم نیت خرید بود!"

 مامان همش میترسید که ما از پروازمون جا بمونیم.برای همین زود راهیمون کرد.حدود ۱:۳۰ از خونه اومدیم بیرون.رفتیم ترمینال ماشین گرفتیم و به سمت تهران راه افتادیم.حدود ساعت ۲:۱۵ بود که افتادیم توی اتوبان.از اول با راننده هه طی کرده بودیم تا مهرآباد برسوندمون که دیگه مجبور نباشیم ماشین عوض کنیم و اینا.

داداش بداخلاقم هم مثل همیشه اخماش تو هم بود.یکی دوبار باهاش حرف زدم با یه لحن بد گفت: "چقدر حرف میزنی!" خب منم ترجیح دادم رومو برگردونم و بیرون رو نگاه کنم که اوقاتم تلخ نشه.انگار نه انگار که مثلا داشتیم میرفتیم مسافرت!خدا آخر عاقبتمو با این پسر عنق بخیر کنه.با خودم کتاب "عشق سالهای وبا" نوشته ی "گابریل گارسیا مارکز" رو برده بودم.تصمیم گرفتم کتاب بخونم ولی بعد منصرف شدم.آخه با اون آهنگای گوش خراشی که راننده هه میزاشت محال بود بشه تمرکز کرد.تا خود تهران ایرج قادری و جواد یساری گوش دادیم!دو بار هم(به جز عوارضی)وسط جاده نگه داشت٬پیاده شدسیگار کشید.دیگه واقعا دلم میخواست خفه ش کنم!

بالاخره با تمام این اوصاف رسیدیم فرودگاه.نسبتا زود رسیدیم.حدودا ساعت ۴ بود.توی محوطه ی اصلی نشستیم و تقریبا ساعت ۴:۴۵ رفتیم به سمت ورودی برای بازرسی و صدور کارت پرواز و این حرفا.ساعت پنج بود که این تشریفات هم تموم شد و وارد سالن ترانزیت شدیم.قبل از اینکه منتظر بشینیم تا شماره ی پروازمون رو اعلام کنن٬رفتم از یکی از مسئولین اطلاعات پرسیدم که پروازمون تاخیر داره یا نه.گفت: "نه خانوم چیزی اعلام نکردن".ساعت پروازمون ۵:۳۰ بود و اگه پرواز بدون تاخیر انجام میشد باید دیگه کم کم سوار میشدیم ولی تا ساعت ۵:۲۰ دقیقه هم هیچ خبری نشد.دوباره رفتم پرسیدم که "آقا پرواز شیراز شماره ی ۳۲۵ تاخیر داره؟"

سه نفر بودن.همین من اینو گفتم٬یکیشون در حالیکه میخندید زد روی شونه ی اون یکی و گفت : "بازم شیراز.جواب بده!" نفر دوم هم خنده ش گرفته بود ولی خنده شو خورد و با یه لحن جدی و مودبانه شروع به صحبت کرد.ته خنده توی چهره ش بود و معلوم بود واقعا به زور جلوی خودشو گرفته.

منم که با یه تلنگر نیشم باز میشه.دیگه اون قیافه ی مضحک اونا جای خود داشت!خلاصه نفر دوم گفت: "خانوم پروازتون تاخیر داره.بفرمایید بشینید اعلام میکنیم." گفتم: "تاخیر یعنی چقدر؟" گفت: "معلوم نیست شاید نیم ساعت شاید یه ساعت . هواپیما آماده نیست" تشکر کردم و برگشتم پیش داداش عبوسم!

خیلی گشنه م بود آخه ناهار هم نرسیده بودم درست حسابی بخورم.بلند شدم دو تا آبمیوه پاکتی پرتغالی خریدم.یکیشو خودم برداشتم.یکیشم گرفتم طرف جناب برادر.بدون اینکه نگام کنه گفت: "نمیخورم" گفتم: "بخور دیگه" گفت: "اگه چیزی بخوام خودم میرم میگیرم!" دیگه هیچی نگفتم هر چند فوق العاده از دستش کلافه شده بودم.هر کی ما دوتا رو میدید فکر میکرد همین چند دقیقه ی پیش یه دعوای حسابی داشتیم!

حدود ساعت ۶ بود که شماره ی پرواز مارو اعلام کردن و گفتن که پرواز با تاخیر در ساعت ۸:۳۰ انجام میشه!!!

خدایا من دو ساعت و نیم دیگه اینجا چیکار کنم؟!خیلی خسته بودم جون دیشبش هم کم خوابیده بودم ظهر هم استراحت نکرده بودم و سرم درد میکرد.

منتظر نشستیم تا شماره ی پروازمون رو اعلام کنن.پسر بچه ای توجهم رو جلب میکنه.به زور سنش به ده سال میرسه.یه جفت کتونی کهنه پوشیده با یه شلوار گرم کن سبز خاکی و یه کاپشن مشکی رنگ و رو رفته که خدا میدونه مال چند صد سال پیشه!یه ساک کوچیک سورمه ای خاکی رو هم با لاقیدی روی دوشش انداخته.داره آدامس میجوه.موهاش قهوه ای و فرفریه.

داره سر میخوره به جای اینکه پاشو بلند کنه اونارو میکشه روی زمین و جلو میره.داره بازی میکنه انگار.کنجکاو شدم ببینم با این ظاهر اینجا چیکار میکنه.سرش پایینه.به بعضی از مسافرا که میرسه سرشو بلند میکنه یه چیزی میگه دوباره سرشو میندازه پایین و رد میشه.لبخند از روی لبش محو نمیشه چشماش هم برق میزنه.میرسه جلوی ما.به من نگاه میکنه و با همون لبخند قشنگش میگه "واکس بزنم؟" خشکم میزنه از زور ناراحتی دهنم باز نمیشه جوابشو بدم.باسر اشاره میکنم که نه.نگاهم هنوز دنبالشه.خیلی کوچیکه خیلی.لباس مناسب تنش نیست.دستاشم از سرما قرمز شده.

به خودم میام خدایا من چقدر ناشکرم.تو چقدر بزرگ و صبوری که این همه نامردی بنده هاتو تاب میاری.یکی از این نامردا خود منم.آره خودمم.که با این همه خوشبختی٬با این همه آرامش٬باز هم به جای شکر کردن مدام دارم ازت گله میکنم و بیشتر میخوام.یکی از این نامردا خود منم که اون پسربچه رو میبینم و بی تفاوت سرمو بومیگردونم.آره خدا یکی از نامردترین نامردا خود منم.

آخه خدا!.................هیچی خدا هر چی بگم عذر بدتر از گناهه!

خدایا منو................بازم هیچی خدا!به خداوندیت قسم اونقدر روسیاهم که روم نمیشه بگم منو ببخش...

زمانی رو که تا پروازمون باقی بود یه کم قدم زدم یه کم تلفنی صحبت کردم.کمی هم ناز داداشمو کشیدم تا بلند شد رفتیم با هم یه کیک و چای خوردیم.خلاصه هر جوری بود گذشت.حدود ساعت ۷:۵۰ دقیقه بود که "مسافران پرواز شماره ی ۳۲۵ به مقصد شیراز جهت سوار شدن به هواپیما به خروجی شماره ۷ مراجعه کنند."

هوا خیلی سرد بود.خلاصه٬حدود ۸:۳۰ بعد از تشریفات معمول هواپیما بلند شد.جای من کنار پنجره بود و برادرم هم کنارم نشسته بود.مناظر قشنگی بود.با اینکه شب بود و تقریبا چیزی پیدا نبود اما بازم خیلی خوب بود.شهر و آدما و کوها و همه چی زیر پام بود و همشون به اندازه ی نقطه!یه لحظه یه جوری شدم.خدایا ما چقدر ریز و حقیریم هر کدوممون فقط و فقط یه نقطه ایم شاید هم ریزتر اما چقدر خودمونو بزرگ میدونیم...

داداشم هم خوش اخلاق تر شده بود و کلی از دستش خندیدم.هواپیما چند بار توی چاله های هوایی افتاد و هربار داداشم میگفت "هواش چقدر دست انداز داره!"خوش اخلاقتر شده بود و بالطبع من هم آرومتر...

حدودا ۹:۴۰ دقیقه بود که رسیدیم شیراز.توی فرودگاه شیراز اومده بودن دنبالمون.بعد از روبوسی و تعارفات معمول سوار ماشینشون شدیم و رفتیم سمت خونشون.خیابونا خیلی خلوت بود.پرنده پر نمیزد.با اینکه هنوز ساعت ۱۰ نشده بود اما اکثر مغازه ها بسته بود و این واقعا برای من تعجب برانگیز بود.یه چیز دیگه که برام خیلی جالب بود درختای نخل بود که توی بولوار وسط خیابون قرار داشت آخه من تا حالا از نزدیک نخل ندیده بودم و همیشه فکر میکردم فقط سمت بنادر جنوب نخل هست.حول و حوش ساعت ۱۰:۱۵ شب بود که رسیدیم خونشون.وسیله هامون رو داخل اتاقی که به ما اختصاص داده بودن گذاشتیم .دست و صورتمونو شستیم و شام خوردیم.بعد از شام چیزایی رو که براشون خریده بوده آوردم براشون.بنده های خدا کلی تشکر کردن طوری که واقعا خجالت کشیدم!

طبق جریاناتی که گفتم خیلی خسته بودم و قبل از ساعت ۱۲ عذرخواهی کردم و رفتم خوابیدم.با اینکه خیلی خسته بودم خیلی طول کشید تا خوابم ببره آخه محیط غریبه بود و من معمولا به جز اتاق خودم هیچ جا نمیتونم استراحت کنم.

و.........از شدت خستگی و سردرد بالاخره خوابم برد...

                                                                                       

دور شیراز در ده روز!(قسمت دوم)
جمعه ۱۸/۱۱/۸۷

ساعت ۶:۳۰ صبح مثل خروس از خواب پریدم و هر کاری کردم دیگه خوابم نبرد.خسته بودم اما دیگه نتونستم بخوابم.بعد از کلی اینور اونور شدن ساعت ۷ بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم.سر و وضعمو مرتب کردم .و رفتم پایین.صبحونه خوردیم و یه کم حرف و خوش و بش و اینا.

تصمیم داشتیم بریم تخت جمشید و خانوم میزبان داشت برای ناهار تدارک میدید.آخه تخت جمشید داخل خود شیراز نیست و حدود یک ساعت تا یک ساعت و نیم با شهر فاصله داره.میخواستیم ناهارمون رو هم ببریم و تا بعدازظهر اونجا باشیم.

در همون حین که خانوم میزبان داشت تدارک ناهارو میدید من و برادرم و آقای میزبان از خونه اومدیم بیرون تا یه دوری توی شهر بزنیم.آقای میزبان از من پرسید "دوس داری کجا بریم؟" و من هم بدون کوچکترین مکثی گفتم "حافظیه!"

دم در ورودی حافظیه ۴ـ۳ نفر واستاده بودن که فال حافظ میفروختن.برام عجیب بود که یعنی کسی ممکنه دم در حافظیه فال آماده بخره؟!

تمام عشقش ٬تمام قشنگیش به اینه که بری بشینی باهاش حرف بزنی(حضرت حافظ رو میگم)حس بگیری.یه نیت رو از بند بند وجودت بگذرونی و براش تفال بزنی.بعد شعری رو که انگار فقط و فقط برای تو گفته بخونی٬مزه مزه ش کنی٬و با تمام وجودت حسش کنی.و این یعنی زندگی...

وارد حافظیه شدیم.قلبم میلرزید.دلم از شوق لبریز بود و تمام وجودم یکپارچه چشم بود.آخ که چقدر منتظر این لحظه بودم.

"سلام حضرت عشق!اومدم زیارتت.منو بپذیر که با تمام وجودم اینجام"

حال عجیبی بود.یه بغض نهفته با دلی پر از خنده.خیلی خوب بود.

وارد شدیم.اولین چیزی که نظرمو جلب کرد فضای سرسبز و سنتی اونجا بود.خیلی آرامبخش و خیلی دلنشین...خیلی خیلی دلنشین...

دوس داشتم اولین باری که سر مقبره ی حافظ میرم ٬اولین فالی که توی حافظیه میگیرم وقتی باشه که دور مقبره ش خلوت باشه.اما این طوری نبود.شلوغ بود و من اصلا جلو نرفتم.فال هم نگرفتم.حدود یکساعتی توی محوطه ی حافظیه چرخیدم.شعرای حضرت رو روی در و دیوار خوندم.به هر گوشه و کناری سرک کشیدم(عین یه محیط آشنا) و بعد برگشتیم.خب چیکار کنم نمیخواستم اولین ملاقاتم با حضرت سرسری باشه.میخواستم سرش خلوت باشه!

حدود ساعت ۱۰:۳۰ بود که برگشتیم خونه.بار و بندیل رو گذاشتیم پشت ماشین و راه افتادیم طرف تخت جمشید.جاده خیلی قشنگ بود.یه تیکه کوه.روی تمام کوها هم سبز سبز.اصلا انگار نه انگار زمستونه!

ساعت ۱۱:۳۰ رسیدیم .ماشین رو یه جا پارک کردیم و بساطمون رو پهن کردیم.قرار شد من و داداشم و آقای میزبان بریم بالا (تخت جمشید) و برگردیم.به خیال خودشون نیم ساعته میچرخیدیم و میومدیم پایین.اما...

زهی خیال باطل آقا و خانوم میزبان!

حدودا ۱۰۰ متر قبل از خود محوطه ی تخت جمشید دیگه ماشین رو نبود..یعنی جلوشو با زنجیر و اینا بسته بودن.پیاده راه افتادیم.روبرومون دو تا ستون بلند بود که قشنگ نشون میداد کجا داریم میریم!یه کم جلوتر دو تا سنگ بزرگ کتیبه مانند بود که روش شیشه بود و روی شیشه با حروف چاپی مشکی متنی نوشته شده بود که ازش خوشم اومد برای شما هم مینویسمش:

در سال ۸۱۵ ق.م و همزمان با اوج اقتدار فرمانروایی پارس٬داریوش اول به منظور نمودن شکوه و قدرت امپراطوری خود و نیز برای برپایی جشن های ملی و مذهبی چون نوروز دستور داد تا صفه ای (تخت گاهی)بر دامنه کوه رحمت(مهر)به وسعت ۲۵ هزار متر مربع تسطیح و بنا کنند.ابتدا کاخ آپادانا به عنوان سرآغاز مجموعه ی تخت جمشید ساخته شد و ۱۲۰ سال یعنی دوران حکومت ۴ پادشاه طول کشید تا سایر قسمتهای تخت جمشید ساخته و تکمیل شوند.

تخت جمشید نامی است که مورخین اسلامی بر این مجموعه نهاده اند اما براساس کتیبه های موجودنام اصلی این مکان "پارسه"و یا به قول یونانیان "پرسپولیس"(شهر پارسه)بوده است.

 و یه سری توضیح در مورد خود بنا و معماریش و در آخر:

امپراطوری هخامنشیان به تدریج راه زوال پیمود تا سرانجام در عهد داریوش سوم به دست اسکندر مقدونی منقرض گردید و تخت جمشید طعمه ی آتش شد.

یه چیز خنده دار!برادرم میگفت: "تخت جمشید از همین پایین قشنگه.بالا که بری فقط ۴ تا کلوخه!!!اونوقت این در حالی بود که از پایین فقط دو تا ستون معلوم بود!

از یه گذرگاه گذشتیم و یه کتیبه ی دیگه.چیزی که برام جالب بود متنی بود که در مورد دو ردیف پله بود که در سمت چپ و راستم قرار داشت(که به محوطه ی اصلی پارسه میرسید):

دو ردیف پلکان قرینه راه اصلی ورود به تخت جمشید را تشکیل میدهند.هر ردیف پلکان مجموعا دارای ۱۱۱ پله بطول ۹۰/۶متر و عرض ۳۸ سانتیمتر و ارتفاع ۱۰ سانتیمتر است.پلکان های هر طرف احتمالا برای عبور گروه های خاصی بوده اند.ردیف کنگره های جان پناه در جهت آزاد پلکان از سقوط احتمالی میهمانان جلوگیری می کرده است.بزرگان و سران کشور و همچنین میهمانان شرکت کننده در جشن پیاده و بصورت گروهی از پله ها بالا میرفته اند.علت کوتاهی پلکان برخلاف نظر عامه رفتن سوار بر اسب به داخل کاخ نبوده است بلکه پیروی از جنبه ی تشریفاتی و مهمان نوازی بوده است.چه پله های کوتاه اجازه میداده است که بزرگان ایرانی و ماموران و نمایندگان ملل تابع٬دسته دسته وگفتگوکنان همه در لباسهای فاخر و بلند و با وقاری درخور بارعام میهمانی شاهانه آهسته آهسته از پایین به بالای تخت (همون بنای تخت جمشید)بروند.

با خوندن اون کتیبه دوباره این تخیل من کار دستم داد.و دیدم:

خانومایی که با لباسای بلند و اشرافی خرامان خرامان داشتن از پله ها بالا میرفتن.آروم آروم میخندیدن و با هم حرف میزدن.چقدرم که همشون خوشگل بودن.آقایونی که در کنار این خوشگل خانوما گام برمیداشتن همشون لباسای شیک آنچنانی تنشون بود.سعی میکردن جذابتر و موقرتر از همیشه به نظر برسن و ...........

یه دفه همه ی اینا ناپدید شد و برادرم رو دیدم که داشت دستمو میکشید. "تینا!بیا دیگه!"

از همون پله ها رفتم بالا ٬با این احساس که دارم جایی قدم میزارم که روزی بزرگان این سرزمین هم ازش عبور کردن.خیلی قشنگ بود و خیلی باشکوه.هر چند اون  چیزایی که ما دیدیم فقط خرابه هایی از اون ابنیایی بود که روزی پادشاهان آریایی ایران زمین برپا کرده بودن.در مقابل هر کنده کاری واستادم.به هر مجسمه خیره شدم .از تمام گذرگاه ها و دروازه هاش گذشتم و لذت بردم از آنچه که روزی هم وطنانم بنا کرده بودن.

و لحظه لحظه پر از غرور بودم به خاطر ایرانی بودنم.به خاطر آریایی بودنم.لبریز از غرور و پر از عشق و بغضی غریب از اون همه ابهت...

دیوارهایی پر از کنده کاری با نوشته های به خط میخی٬صحنه های جنگ حیوانات افسانه ای٬تصاویر پادشاهان هخامنشی و ...و...و....

و پر از شکوه...جلال...عظمت...اوج هنر آریایی و.... واقعا هنر نزد ایرانیان است و بس...

واقعا نمیدونم چه جوری حسمو منتقل کنم.چون حتی خودم هم دقیقا نمیدونم این چه حسیه.اما هر چی هست قشنگه خیلی قشنگ....

توی خود تخت جمشید یه موزه هم بود که برادر ارجمندم باز هم براش یه تز ارائه داد و گفت: "هیچی نداره چند مدل سنگه فقط"!

و من این ها رو توی موزه دیدم:

- گردنبند و دستبند از مهره های سنگی   

 - گوش مجسمه های سنگی (که توی خود پارسه کشف شده بود)

- یه سری سنگ ریز ریز که روشون نقش های خیلی ریز حک شده بود رنگاشون یکی نبود.قهوه ای آبی صدفی مشکی.شکلاشونم یکی نبود.مربع مستطیل استوانه ای بیضی.که از قضا مهر بودن!

- انواع عطردان که شکلایی کوزه مانند و بزرگ داشت.

- لیوان سنگی که بیشتر شبیه قیف بود تا لیوان!

- انواع بشقاب از سنگ مرمر.۵ تا بشقاب.۴ تا در گوشه یکی وسط.وسطیه پایه داشت و ۴ تایی که در دور قرار داشتن به شکل ایستاده گذاشته بودنشون٬که شکلاشونم یکی نبود.بزرگ کوچیک گود تخت.

- گل سرهای طلا.میخ طلا!

مجسمه های کوچولویی که اندازه ی کف دست هم نبود.

-پنجه ی یه شیر سنگی.اونقدر بزرگ بود که دو تا تینا هم نمیتونستن بلندش کنن!

و... خیلی چیزای دیگه!من نمیدونم چطور اینا از دید داداش من فقط دو تا سنگن!جاتون خالی کلی بخاطر این حرف دستش انداختم!

نزدیکای ساعت ۴ بود که دیگه کم کم راضی شدم برگردیم و ناهار بخوریم!توی تمام مدت گشت و گذارم توی پارسه یه دفترچه و یه خودکار دستم بود و هر چی رو میدیدم مینوشتم.وقتی داشتیم میومدیم پایینن داداشم بهم گفت: "کوروش تو تمام عمرش اینقدری که تو توی این سه ساعت نوشتی ننوشت"!!!!!

یه چیز با مزه ی دیگه.در همون حال یکی از دوستام اس ام اس زد که تا روی در و دیوار پارسه یادگاری ننوشتی بیرون نمیایا!(البته شوخی بود ولی بامزه بود)

توی تمام پارسه مقر هایی گذاشتن که نگهبان داره و مواظبن مردم روی آثار ننشینن یا هر چیز دیگه.

خلاصه!اومدیم پایین.بنده ی خدا خانوم میزبان زیر پاش علف سبز شده بود از بس انتظار کشیده بود.بعد از ناهار هم کم کم برگشتیم سمت شیراز.یه بستنی خوردیم و حدودا غروب بود که خسته ولی نسبتا راضی برگشتیم خونه شون!

                                                ادامه دارد...

تینا و دور شیراز در ده روز ( قسمت سه و چهار)

تینا و دور شیراز در ده روز (قسمت پنجم و ششم)

تینا و دور شیراز در ده روز ( قسمت هفتم و هشتم )

 تینا و دور شیراز در ده روز ( قسمت نهم _ آخرین قسمت


ادامه مطلب
[ سه شنبه 23 مرداد1386 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

 

                                برای دستیابی اطلاعات عمرانی به روز شیراز

            و اطلاعات ازپروژه های عمرانی به روز شیراز وارد لینک زیر شوید 

                                               http://www.shirazsity.blogfa.com/

.............................................................

منطقه 4 شيراز به دو قسمت تفکيک می شود

شهردار منطقه 4 شيراز گفت: شهرداری منطقه 9 که مصوب کميسيون شهرسازی شهرداری می باشد از مهرماه سال جاری به طور رسمی کار خود را شروع می کند.

اسماعيل صالحی افزود: با شروع کار خود در منطقه 4 در اولين قدم تلاش ما بر اين است که با توجه به گستردگی منطقه و نياز شهروندان به خدمات هر چه بيشتر و برنامه گسترده عمرانی که اين شهرداری دارد در شهريورماه منطقه را به دو قسمت شهرداری مناطق 4 و 9 تقسيم می کنيم تا منطقه 9 شهرداری از مهرماه فعاليت خود را آغاز کند.

وی از انتقال پاسگاه پليس راه شيراز – بوشهر به خارج از محدوده بولوار اميرکبير خبر داد و گفت: با توجه به اين که شهردار سابق منطقه 4 نيز برای انتقال پليس راه اقداماتی انجام داد، در تلاش هستيم با پيگيری مستمر خود پليس راه را به مسيری در جاده بوشهر منتقل کنيم که اين کار به زودی انجام خواهد شد.

صالحی اظهار داشت: آسفالت و زيرسازی کل منطقه 4 و خدمات رسانی به جزيی ترين کوچه ها و مناطق از ديگر اقداماتی است که در طول فعاليت خود در منطقه با همکاری و مشارکت مردم انجام خواهيم داد.

وی خاطرنشان کرد: در جهت مبلمان شهری نيز پارکهای حاشيه ای در کنار چندين بولوار منطقه احداث خواهد شد که در حال حاضر در حال آماده کردن و طراحی نقشه های اين پارکها می باشيم.

وی تصريح کرد: همچنين در جهت انتقال ترمينال اميرکبير تلاش خواهيم کرد تا با مشارکت سازمان حمل و نقل و پايانه های مسافربری ظرف يکی دو سال آينده اين کار صورت گيرد.

شهردار شيراز:

چندين پروژه عمرانی شهرداری شيراز در هفته دولت کليد می خورد

شهردار شيراز گفت: همزمان با هفته دولت تعدادی پروژه عمرانی شهرداری شيراز به بهره برداری خواهد رسيد.

مهران اعتمادی افزود: در هفته دولت 60 متری دهپياله که قسمتی از رينگ دور شهر می باشد و از سال 83 شروع شده است با اعتباری بالغ بر 3 ميليارد تومان به بهره برداری می رسد.

وی ادامه داد: همچنين فرهنگسرای ملت واقع در پارک ملت بولوار معالی آباد با اعتباری بالغ بر 3 ميليارد ريال، ورزشگاه رحمت بولوار مأذون قشقايی 3/3 ميليارد ريال و فاز اول 45 متری طرح توسعه جنوب در شهرک والفجر با اعتبار 5/8 ميليارد ريال از ديگر پروژه هايی است که در هفته دولت افتتاح و به بهره برداری می رسد.

اعتمادی خاطرنشان کرد: تقاطع غيرهمسطح اميرکبير – کمربندی با اعتباری بالغ بر 5/23 ميليارد ريال، کنارگذر ساحلی در حد فاصل ابيوردی تا پل نمازی 3 ميليارد ريال، فاز اول پارکينگ طبقاتی طالقانی 20 ميليارد ريال و پارک فضيلت با اعتبار 2 ميليارد ريال نيز در اين هفته افتتاح می شود.

روز گذشته طی مراسمی شش تن از مديران و مسؤولان جديد شهرداری شيراز معرفی شدند. در اين مراسم شهردارشيراز گفت:

 آمدن مديريت و سلايق نو، افکار و افراد جديدی را می طلبد و در اين راستا نبايد از تجارب مسؤولين قبلی به راحتی گذشت و با استفاده از تجارب گذشتگان و تلفيق آن با افکار جديد به توان، کارآمدی و پتانسيل مجموعه مديريتی افزود. مهران اعتمادی تصريح کرد: حضور تيم مديريتی جديد با افکار و سلايق جديد می طلبد که افراد جديد با نگرشی نوگرايانه را به کار گيريم و از تجارب مديران گذشته بهره مند شويم. وی با تأکيد بر ضرورت تمرکززدايی از بخش های مختلف شهرداری و واگذاری اختيارات بيشتر به شهرداران مناطق گفت: تمرکززدايی از سياست های اصلی  مديريت جديد است که در انتصابات جديد به آن توجه ويژه شده است.

وی ضمن اشاره به انتصاب علی اصغر عزيزخانی مديرعامل سازمان توسعه و عمران شهر صدرا به سمت معاون شهرسازی و معماری شهرداری شيراز از فعاليت های حمزه منصوری در اين معاونت تقدير کرد و افزود: با توجه به پيچيدگی حوزه شهرسازی و تنوع آن به نظر می رسيد بايد در اين حوزه تغييراتی انجام شود و کاهش تمرکز از شهرداری ها و توجه به خصوصی سازی از جمله اين موارد بود که اين انتصاب در همين راستا صورت گرفت.

اعتمادی از تغيير در معاونت حمل و نقل و ترافيک شهرداری شيراز خبر داد و گفت: با توجه به کوشش اين معاونت در بحران سوخت و توجه به خصوصی سازی شهر شيراز در مسأله بحران سوخت با کمترين مشکل مواجه شديم اما با توجه به افزايش حمل و نقل شهری نياز بود که در اين راستا با نوگرايی و تفکر جديد در اين حوزه از تحولات سريع تر در بخش سخت افزار برخوردار شويم.

وی ضمن تقدير از اسماعيل رييسی معاون حمل و نقل و ترافيک شهرداری شيراز، مهندس بزنجانی را به عنوان جانشين وی معرفی کرد و ادامه داد: در اين رابطه از معاون جديد حمل و نقل و ترافيک شهری توقع داريم که در بحث ساخت پارکينگ حمل و نقل عمومی و نيز موارد ديگر شامل پارک های حاشيه ای طرح های جديد و مطلوب تری را ارايه دهد.

وی از انتصاب چند شهردار جديد خبر داد و گفت: در شهرداری اصرار بر اين بود که در رابطه با انتصاب شهرداران مناطق ريسک نکنيم و با توجه به تجربه نامطلوب گذشته از خارج از شهرداری کسی را وارد اين کار نکنيم.

شهردار شيراز اظهار داشت: در اين رابطه با توجه به گستردگی منطقه 4 لازم بود که شخصی فعاليت کند که هم در رابطه با بحث تفکيک وقت بگذارد و هم آشنا به امور باشد که در اين رابطه اسماعيل صالحی به عنوان شهردار منطقه 4 و تا زمان انتخاب شهردار منطقه 7 انصاری به عنوان سرپرست اين منطقه به کار خود ادامه می دهد.

اعتمادی از انتصاب محمدمهدی خاقانی شهردار پيشين منطقه چهار به عنوان جانشين محمدصادق بزنجانی در منطقه يک خبر داد و تصريح کرد: همچنين با توجه به موقعيت خاص بافت قديم منطقه 8 که بيشترين تعامل را با مردم و خصوصاً روحانيون دارد و به دليل کثرت مشاغل طالبان سرپرست اين منطقه و نگرانی از سلامت وی در انجام چند کار به طور همزمان از اين پس فاضل صارمی زاده به عنوان سرپرست شهرداری بافت فرهنگی و تاريخی فعاليت خواهد کرد.

وی از انتصاب علی رضا حسينی به عنوان سرپرست معاونت برنامه ريزی شهرداری خبر داد و از فعاليت های حيدری فر در راستای تلاش برای رسيدن به شهرداری الکترونيک تقدير کرد و خواستار پيگيری اين امر و نيز تدوين برنامه های بلند مدت و تحقيق در زمينه مشکلات شهرداری توسط معاون جديد شد.

سيد محسن معين رييس شورای اسلامی شهر نيز که در اين مراسم شرکت کرده بود، گفت: تغييرات لازمه بهبود و بهينه شدن هر دستگاه اداری است و شهرداری نيز به عنوان نهادی پويا  و سرزنده از اين امر مستثنی نيست و برای افزايش بهره وری و بهبود کار نياز به تحول دارد.

وی با تأکيد بر پايين بودن بودجه شهرداری شيراز افزود: در عزل و نصب ها با توجه به اعتقاد شورا نسبت به استقلال شهردار هيچ گونه دخالتی نداشتيم و از تصميمات شهردار در اين رابطه دفاع می کنيم.

معين اظهار داشت: همچنين از نيروهای جديد توقع داريم که در انجام وظايف خود کوشا باشند، اين مهم نيست که چه کسی در کجا خدمت کند، مهم احساس مسؤوليت در افراد است.

وی از پروژه های هدف 90 به عنوان گامی بزرگ برای توسعه شيراز ياد کرد و گفت: شيراز با توجه به چند سال رکود برای تأکيد بر موجوديت خود راهی جز پيشرفت ندارد.

معين افزود: هر کسی همراه اين قافله نشود تقدير او را پياده می کند، در اجرای پروژه های هدف نود نيازمند همکاری هم هستيم، اين يک طرح بزرگ که عده ای از سر نااميدی مطرح کرده باشند نيست و در طول 4 سال بايد 31 پروژه عظيم که در اين طرح ديده شده به بهره برداری برسد.

وی ادامه داد: ساخت 20 تقاطع غير همسطح و 11 پروژه بزرگ تفريحی و فضای سبز در اين طرح ديده شد و ما همانگونه که چند سال قبل زمانی که شهرداری ضعيف و کار سخت بود توانستيم 24 پروژه تقاطع غيرهمسطح در طول 6 سال بسازيم حال اين کار را هم می توانيم انجام دهيم، اگر هدف بلند باشد خدا هم ما را ياری می کند.

وی خواستار افزايش درآمد شهری توسط شهرداران شد و گفت: حرکت بعدی ما اصلاح ساختار اداری شهرداری به صورت عملی و نه به صورت شعاری است که در اين راستا اميدوارم شاهد کوتاه کردن مسير مراجعات مردمی باشيم.

رييس شورای اسلامی شهر شيراز ضمن انتقاد از کمی مشارکت مردم در کارها اظهار داشت: در بخش مشارکت مردمی از روند امور راضی نيستم و به نظر می رسد در صورت نگاه به مشارکتهای مردمی بتوانيم درآمد پايداری برای شهرداری کسب و از تکيه بر عوارض کاسته شود.

در ادامه اسماعيل رييسی معاون سابق حمل و نقل و ترافيک شهری خواستار نگاه بيشتر به مسايل نرم افزاری و توجه کمتر به مسايل سخت افزاری در شهر شد و گفت: البته اين به آن معنی نيست که کارهای سخت افزاری را نمی خواهيم.

وی با مقايسه شهرهای لندن و تهران گفت: اين دو شهر از لحاظ وسعت و جمعيت مانند يکديگر هستند، اين در حالی است که در تهران 273 کيلومتر آزادراه وجود دارد و در لندن 100 کيلومتر اما طبق آمار تمامی کسانی که وارد لندن شده اند از وضعيت ترافيکی اين شهر رضايت داشته اند اما در تهران اين را مشاهده نمی کنيد.

علی رضا حسينی سرپرست جديد معاونت برنامه ريزی شهرداری شيراز نيز در اين نشست گفت: با توجه به زيرساخت های موجود در شهر و شهرداری و استفاده از اطلاعات و فناوری روز لازم است در جهت رسيدن به شهرداری الکترونيک  و ارايه خدمات بهتر و راحت تر به مردم اقدام کنيم.

فاضل صارمی زاده سرپرست جديد شهرداری بافت فرهنگی و تاريخی نيز گفت: بافت قديم بافتی استثنايی است و به همين دليل بايد نگاه ويژه ای به آن داشت.

محمدصادق بزنجانی شهردار سابق منطقه يک و معاون جديد حمل و نقل و ترافيک شهری نيز ضمن اشاره به عملکرد شهرداری منطقه يک گفت: با توجه به نگاه شهرداری به کسب درآمد بيشتر در چهارماهه نخست امسال نسبت به مدت زمان مشابه در سال گذشته درآمد شهرداری منطقه يک با دو برابر افزايش رو به رو بوده است و شيراز ظرفيت کسب بيش از 300 ميليارد تومان در سال را دارد.

برنجانی بر تسريع در رسيدن به شهرداری الکترونيک و توجه به مشارکت های مردم تأکيد کرد و افزود: علی رغم اهميت بحث نرم افزاری به نظر می رسد هنوز در بخش سخت افزاری کارهای بسياری برای انجام داشته باشيم.

حمزه منصوری معاون پيشين شهرسازی و معماری شهرداری شيراز نيز گفت: نبايد تنها به کارهايی که انجام شده و نکات مثبت پرداخت بلکه بايد نيمه خالی و نقاط منفی را هم مد نظر قرار دهيم.

وی افزود: مجموعه سازی و کارهای فعلی شهر نمی تواند پاسخگوی نيازمندی های پيچيده و مشکلات شهر باشد و هر روز بر ميزان اين مشکلات افزوده می شود که در اين راستا نياز به بازنگری در روش های انجام کار احساس می شود و نياز به يک خانه تکانی در اين راستا ضروری است.

منصوری گفت: در حال حاضر 7 هزار نيرو در شهرداری در حال فعاليت هستند، اين در حالی است که بايک ساز و کار مناسب می توان اين تعداد را به بيش از 1000 نفر تقليل داد و به کارها خللی وارد نشود.

علی اصغر عزيزخانی معاون جديد شهرسازی و معماری نيز ضمن اشاره به پتانسيل های موجود در شهر شيراز گفت: کلان شهر شيراز در بحث شهرسازی حرف های زيادی برای گفتن دارد.

وی با بيان اين که به 1400 هکتار بافت فرسوده و ميانی آن توجه چندانی نمی شود و ساخت و سازی در آن صورت نمی گيرد، خواستار همکاری بيشتر و بهتر سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری با اين شهرداری شد.

اسماعيل صالحی شهردار جديد منطقه 4 نيز که پيش از اين در سمت شهردار منطقه 7 فعاليت داشت، ضمن اشاره به موفقيت های اين منطقه افزود: شهرداری منطقه 7 باعث آبروی شهرداری شيراز شده است.

محمدمهدی خاقانی شهردار پيشين منطقه 4 و شهردار جديد منطقه يک نيز گفت: علی رغم کمی اعتبار منطقه 4 بيشترين آمار عملکرد عمرانی را داشتيم، همچنين با توجه به حضور 300 هزار نفر جمعيت در اين منطقه هر ماه شهرداری اين منطقه شاهد حضور 8 هزار نفر جمعيت بود و سال گذشته 1200 پروانه در اين منطقه صادر شده است.

وی از موافقت با انتقال کارخانه سيمان به عنوان يکی از فعاليت های مثبت اين منطقه ياد کرد و اظهار داشت: همچنين موافقت با انتقال پاسگاه پليس راه شيراز – کازرون يکی از دستاوردهای اين شهرداری بود که با پايان يافتن ساختمان جديد آن در دشت ارژن در هفته دولت شاهد انتقال آن خواهيم بود.

[ دوشنبه 15 مرداد1386 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

                           برای دستیابی اطلاعات عمرانی به روز شیراز

            و اطلاعات ازپروژه های عمرانی به روز شیراز وارد لینک زیر شوید 

                                               http://www.shirazsity.blogfa.com/

از سوی شورای اسلامی شهر شيراز 31 طرح کلان با هزينه ای بالغ بر 121 ميليارد تومان به عنوان اهداف کلان در طول دوره عمر اين شورا و شهرداری به نام اهداف « هدف 90 » اعلام شد.

 

معين اظهار داشت: از جمله اين پروژه ها می توان به ساخت 20 تقاطع غيرهمسطح ستارخان (دنا)، ميدان مطهری، اميرکبير- باهنر، باهنر – رحمت، وحدت، ميدان معالی آباد، ميدان قصردشت، کوهسار مهدی، چمران – زرگری، پل خليلی، باغ صفا (نشاط)، دروازه قرآن، هفت تن، دلگشا، فضيلت – سرداران، سرداران – نصر، سرداران – ساحلی، ميدان ولی عصر، ميدان غدير، دفاع مقدس و ميدان رضوان اشاره کرد.

وی از اتمام مطالعات سد تنگ سرخ و آغاز عمليات اجرايی آن خبر داد و گفت: همچنين ساخت چند پارک عظيم از جمله پارک 200 هکتاری شهر، پارک دلتای نهر اعظم (پارک خانواده)، پارک مخابرات، پارک چمران جنوبی، پارک و بند تنگ الله اکبر، پارک يا کمپ مسافرين حوزه آبريز «کوشک بی بی چه» در مجاور مسيل تنگ قره پيری، پارک سايه و پارک گهواره ديد از ديگر طرح هايی است که به عنوان پروژه های عمرانی هدف 90 انتخاب شده اند.

رييس شورای اسلامی شهر شيراز تصريح کرد: در اين رابطه تکميل بند نهر اعظم و محوطه سازی اطراف اين نهر شامل اماکن تفريحی و ساخت جزيره مصنوعی و رستوران در اين نقطه را نيز در دستور کار داريم.info@shirazcity.org

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 2 مرداد1386 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

چو میدانم که می آیی

چه غم دارم زتنهایی ؟

.....................
هر شب که انتظار تو را
می برم به روز

شرمنده میشوم که بی تو
نفس می کشم هنوز
.........................

افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدست
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدست
گر مدعیان نقش ببینند پری را
دانند که دیوانه چرا جامه دریدست
آن کیست که پیرامن خورشید جمالش
از مشک سیه دایره نیمه کشیدست
ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید
فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدست
رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد
آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیدست
از دست کمان مهره ابروی تو در شهر
دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیدست
در وهم نیاید که چه مطبوع درختی
پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدست
سر قلم قدرت بی چون الهی
در روی تو چون روی در آیینه پدیدست
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیدست
با این همه باران بلا بر سر سعدی
تردید نشاید اگر از خانه چشم آب چکیدست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
babajoonshirazi@yahoo.com
babajonshirazi@yahoo.com

پیوندها
امکانات وب