تبليغاتX
باباجـــون شیـــرازی
 
نـظر من این است تو چه می اندیشی
 
الاغ زنداني شد
 خبرگزاری فارس - الاغي در جنوب مكزيك به جرم حمله و ضرب و جرح زنداني شد.

    پليس اعلام كرده اين الاغ با لگدهاي خود دو نفر را مورد ضرب و شتم قرار داده است.

به گزارش  آسوشيتدپرس از "توكستلا گوتيرز"، اين حيوان در زنداني محلي كه معمولاً براي نگهداري مردم مست و ساير تخلفات از آنها نگهداري مي‌شود زنداني شده است.

قربانيان اعلام كرده‌اند كه اين الاغ يكشنبه سينه "گنارو واسكوئز" 63 ساله را گاز گرفته است و سپس به "آندرس هرناندز" 52 ساله كه قصد نجات قرباني قبلي را داشته است لگد زده و باعث شكستگي زانوي او شده است.


"سينار گومز" از مقامات پليس اعلام كرد كه اين الاغ تا زماني كه صاحبش پرداخت خسارات درماني دو مرد مضروب را تقبل كند در پشت ميله‌هاي زندان خواهد ماند.

گومز از مقامات پليس گفت:"در تمام منطقه من اگر هر كسي جرمي را مرتكب شود زنداني مي‌شود. مهم نيست كه حيوان باشد يا انسان."

صاحب الاغ اظهار كرد كه در حال مذاكره با مصدومان براي كسب رضايت آنها است.

قربانيان اعلام كرده‌اند كه اين الاغ يكشنبه سينه "گنارو واسكوئز" 63 ساله را گاز گرفته است و سپس به "آندرس هرناندز" 52 ساله كه قصد نجات قرباني قبلي را داشته است لگد زده و باعث شكستگي زانوي او شده است.

"هرناندز" گفت:" پليس با كمك كمتر از 10 نفر موفق به مهار اين الاغ شده است."

پليس شهر "چياپاس" پيش از اين نيز سابقه بازداشت كردن يك گاو را به جرم نابودي محصولات كشاورزي دارد.

  تهیه مطلب در  87/02/31ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
سياست هاي رسانه اي آمريكا در قالب يك جوك

اين داستان به زباني ساده نشان مي دهد كه چگونه رسانه هاي آمريكايي رويدادهاي واقعي جهان خارج را به شكلي متفاوت بازسازي مي كنند و در اين بازسازي واقعيت را به شدت دگرگون مي كنند.
 
چندي پيش جوكي به زبان انگليسي براي برخي از كاربرهاي اينترنت فرستاده شد شد كه نكات ارزشمندي را در خصوص سياست هاي رسانه هاي آمريكايي در بر داشت.
 ترجمه فارسي جك به شكل زير است:
مردي دارد در پارك مركزي شهر نيويورك قدم مي زند كه ناگهان مي بيند سگي به دختربچه اي حمله كرده است. مرد به طرف آنها مي¬دود و با سگ درگير مي شود. سرانجام سگ را مي كشد و زندگي دختربچه را نجات مي دهد. پليسي كه صحنه را ديده بود به سمت آنها مي آيد و مي گويد: «تو يك قهرماني. فردا در روزنامه ها مي خوانيد "نيويوركي شجاع جان دختر بچه اي را نجات داد." آن مرد مي¬گويد: «اما من نيويوركي نيستم.» پليس مي گويد: «اوه پس روزنامه صبح مي نويسند: "آمريكايي شجاع جان دختر بچه اي را نجات داد."» آن مرد دوباره مي گويد: «اما من آمريكايي نيستم.»
 
 «خوب، پس تو اهل كجا هستي؟»
 
«من ايراني هستم!»

پس روزنامه ها فردا مي نويسند: «يك تندروي مسلمان سگ بي گناه آمريكايي را كشت».

اين داستان به زباني ساده نشان مي دهد كه چگونه رسانه هاي آمريكايي رويدادهاي واقعي جهان خارج را به شكلي متفاوت بازسازي مي كنند و در اين بازسازي واقعيت را به شدت دگرگون مي كنند.

يكي از مهمترين ابزارهاي اين بازسازي امكان استفاده از واژه هاي خاص و متفاوتي است كه زبان براي ارجاع به جهان خارج پديد مي آورد. براي اشاره به مردي كه جان دختر بچه را نجات داد زبان واژه ها يا عبارتهاي مختلفي مانند «يك مرد»، «يك ايراني»، «يك ايراني شجاع»، «يك اسلامگراي تندرو»، «يك تروريست ايراني» و غيره را در اختيارمان مي گذارد.
انتخاب هر كدام از عبارتها براي ارجاع به جهان خارج رويداد جهان خارج را به گونه اي متفاوت بازسازي مي كند. اگرچه داستان فوق يك جوك است ولي نكته اي را كه بيان مي كند كاري است كه رسانه هاي آمريكايي هر روز انجام مي دهند.
در واقع زبان، امكانات گوناگوني را براي بازسازي واقعيت عرضه مي كند ولي آنچه تعيين مي كند كه رسانه ها چه امكاناتي را و چگونه آن امكانات را استفاده كنند ايدئولوژي يا گفتماني است كه بر ذهن اهالي رسانه ها حاكميت دارد.
  تهیه مطلب در  87/02/31ساعت 5 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

قورباغه های مهاجر زمین لرزه چین را پیشگویی کرده بودند

به گزارش سرویس بین الملل پایگاه خبررسانی عبرت به نقل از سایت خبرهای چین در پنجم می ماه بسیاری از چینی ها شاهد هجوم سیل آسای قورباغه ها بدون هیچگونه ترس از ترافیک شهری در عرض خیابان ها بودند.

بسیاری از چینی ها احساس کردند که این نشانه ای از وقوع یک حادثه بسیار بد است اما دولت چین اعلام کرد که این تنها یک مهاجرت طبیعی به منظور جلوگیری از تراکم جمعیت در یک مکان بوده .

به گزارش خبرنگار عبرت  این موضوع باعث ایجاد آرامش در میان مردم شده ودیگر به آن توجه اساسی نشد.

سرانجام در روز یکشنبه 12 ماه می  در حدود ساعت 2:45 بعد از ظهر منطقه مرکزی چین با لرزه هایی به شدت 7/8 درجه در مقیاس ریشتر در هم ریخت و نزدیک به 10000 نفر زیر آوار جان باختند.

بسیاری از منازل و خیابان ها کاملا ویران شدند. در یکی از شهر های Dujiangyan مدرسه ای ویران شد و حدودا 900 دانش آموز و معلم زیر آوار ماندند و حداقل 50 نفر آنان کشته شدند.

 شدت لرزش به حدی بود که در تایلند, ویتنام و هنگ کنگ هم احساس شد.

بسیاری از مردم چین


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/02/30ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
فرار قورباغه‌ها قبل از زلزله‌

صدها هزار قورباغه چند روز پيش از وقوع زمين‌لرزه هولناك در جنوب غربي چين از يكي از شهرهاي نزديك به مركز زمين‌لرزه فرار كرده بودند. ‌

 
 
 تصاویری از زلزله خانمانسوز در چین

ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/02/25ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 
اختراع مریم اسلامی پیش از این در سی و ششمین دوره مسابقات اختراعات و تکنولوژیی های سال ‪ ۲۰۰۸‬ژنو،عنوان عالی ترین اختراع و برترین زن مخترع سال ‪ ۲۰۰۸‬را ازطرف سازمان جهانی مالکیت‌های فکری ( ‪ ( WIPO‬به دست آورده بود.
مریم اسلامی دانشجوی مخترع شیرازی برای دومین ‌بار موفق‌ شد در مسابقات زنان مخترع جهان در کره جنوبی، عنوان برترین زن مخترع سال ‪ ۲۰۰۸‬جهان را به دست آورد.

به گزارش مهر، هفته جاری نخستین مسابقه بین‌المللی زنان مخترع جهان در کره جنوبی برگزار شد که مخترعانی از ‪۲۵‬کشور دنیا ازجمله فرانسه، استرالیا، سوئیس، ژاپن و رومانی با بیش از 400 اختراع در رشته‌هایی مختلف حضور داشتند و مخترعان ایرانی با کسب ‪ ۱۲‬مدال طلا، پنج نقره و شش برنز، گوی سبقت را از رقیبان خود ربودند.

اختراع مریم اسلامی پیش از این در سی و ششمین دوره مسابقات اختراعات و تکنولوژیی های سال ‪ ۲۰۰۸‬ژنو،عنوان عالی ترین اختراع و برترین زن مخترع سال ‪ ۲۰۰۸‬را ازطرف سازمان جهانی مالکیت‌های فکری ( ‪ ( WIPO‬به دست آورده بود.

سازمان جهانی مالکیت‌های فکری ملل متحد در این مسابقات که در کره جنوبی برگزار شد، عنوان برترین زن مخترع سال ‪ ۲۰۰۸‬را به همراه مدال طلا، دیپلم افتخار و جایزه‌ ویژه به خانم اسلامی که دانشجوی سال پنجم‌ پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی است، اختصاص داد.

همچنین در این مسابقات جایزه‌ ای از سوی نماینده دولت صربستان همراه ‌با مدال طلا و دیپلم افتخار به مریم اسلامی، مخترع ایرانی اهدا شد.

اختراع مریم اسلامی یک ثابت‌کننده خارجی برای درمان انواع شکستگی ها، انحرافات، جوش نخوردن‌ ها یا بدجوش خوردن‌ها، بلند کردن استخوان تا پنج سانتی متر و ثابت‌سازی به دنبال برداشتن تومور استخوانی کاربرد دارد.

از کاربردهای این وسیله می توان به درمان انواع شکستگی ها در هر منطقه از بدن به جز در مناطقی که حجم عضله زیاد باشد، درمان دفورمه‌ها و انحرافات استخوانی، در موارد جوش نخوردن یا بد جوش خوردن، ثابت‌سازی به دنبال برداشتن تومور استخوان به‌ جز درمناطقی که حجم عضله زیاد باشد و بلند کردن استخوان تا پنج سانتی متر اشاره کرد.

این دستگاه دارای ‪ ۳۱‬مزیت درمقایسه با سایر روش‌ها بوده ‌وتاکنون چندین بیمار با این دستگاه درمان شده‌اند و هیچگونه عارضه جانبی در آنها دیده نشده ‌است.

مریم اسلامی تنها مخترعی است که دو مدال پیاپی از سازمان جهانی مالکیت‌های فکری ملل متحد دریافت کرده است.

  تهیه مطلب در  87/02/25ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
ارديبهشت ۱۳۸۷
  مقام معظم رهبري در پاسخ به يک استفتاء، مشروط کردن پرداخت وام به سپرده گذاري در بانک را در حکم ربا دانستند.
به گزارش برنا مقام معظم رهبري در پاسخ به اين سوال که افتتاح حساب و گرفتن وام مشروط بر ماندن پول به مدت معينى در بانک چه حکمي دارد مي فرمايند: اگر دادن پول به صندوق به اين عنوان باشد که آن پول براى مدتى نزد صندوق به صورت قرض بماند به اين شرط که صندوق هم بعد از آن مدت وامى در اختيار او قرار دهد و يا وام دادن صندوق به اين شرط باشد که او قبلاً مبلغى را در صندوق گذاشته باشد، اين شرط در حکم ربا بوده و شرعاً حرام و باطل است ولى اصل قرض نسبت به هر دو طرف صحيح مى‌باشد.
ايشان همچنين در خصوص حکم افتتاح حساب در صندوق‌هاى قرض‌الحسنه محلى که هر ماه به قيد قرعه به نام يکى از اعضاء در مى‌آيد مي فرمايند:اگر شرط ضمن قرض در ميان نباشد، تخصيص وام به اعضاء صندوق يا به عضويت صندوق درآمدن، به اميد دريافت وام در آينده، اشکال ندارد
ايشان همچنين در خصوص حکم افتتاح حساب در صندوق‌هاى قرض‌الحسنه محلى که هر ماه به قيد قرعه
  تهیه مطلب در  87/02/25ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

بمناسبت بزرگداشت حماسه سرای بزرگ ایران فردوسی توسی

فردوسي براي سرودن شاهنامه حدود پانزده سال و با هزينه كردن تمان سرمايه خود با ملاك قرار دادن شاهنامه ابومنصوري وقت صرف كرد. با اين حال از آنجا كه هيچ پادشاهي را سزاوار هديه كردن كتابش نمي‌ديد مدتي آن را مخفي نگه داشت و بخش‌هاي ديگري نيز به آن افزود.

پس از حدود ده سال در سن 65 سالگي و به دنبال تنگدستي، تصميم گرفت كتابش را به سلطان محمود تقديم كند. فردوسي آن را در شش يا هفت جلد براي سلطان محمود فرستاد.

به گفته خود فردوسي، سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نكرد و پاداشي را كه مورد انتظار فردوسي بود برايش نفرستاد.

جنازه فردوسي پس از مرگش، اجازه دفن در گورستان مسلمانان را نيافت و در باغ خود وي يا دخترش در طوس دفن شد.

 

 


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/02/25ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

یک زن و هفده فرزند . احتمالا سالی یک بار  زاییده

میشله دوگار زن آمریکایی که فرزند هفدهم خود را در آغوش گرفته (اوت 2007)، به تازگی اعلام کرده که در انتظار تولد هجدهمین فرزند خود است، شوهر وی از سمت راست سومین نفر – آرکانزاس، آمریکا
 
 

 

  تهیه مطلب در  87/02/22ساعت 10 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

منتخبی از اشعار طنز گونه ی همکار ارجمندم آقای قائدی دبیر ریاضی

 

منم پیله وری مسکین و پردرد

شدم از زندگی نومید و دلسرد

پلاستیک کهنه وکارتن مرا بار

وگاهی پیرهن .. دامن و شلوار

 

برای لقمه ی  نان حلالی

در آرم با تلاش خود به سالی

وحالا باک من خالی خالی

چه آمد بر سر ماها چه عالی

 

به ده دِه رفتم از صبح تا شب

شده یک ده که بنزین نیست یارب

موتور داغان بود باشد قدیمی

وهر جایش زشهری و به نامی

 

ندارد کارت سوختی این وسیله

مرا هر دم دهند جایی حواله

به هر جا گفته ام گوشی بدهکار

نباشد بشنود حرف من زار

 

جواب همسر و دختر چه گویم

که می فهمند احوالم ز رویم

موتور گر نو کنم دزدند از من

چگونه بی وسیله نان دهم زن

 

اگر هم نو کنم با صد توکل

ز بی بنزینی او را هی دهم هل

نباشد پمپ بنزین در مسیرم

اگر باشد از آنها باز دورم

 

بجز بنزین گذارم پشت و بر ترک

کجا دولت کند حرف مرا درک؟

چه قوزی گشته این بالای قوزها

چه سازم با چنین قوزی خدایا

 

خداوندا بگویم با تو دردم

از این بی پولی و از آه سردم

درون خانه بنشینم من خوار

به تابستان بی بنزین بدهکار

 

زمستان هم که باران بارد و برف

در آن سرما کند یک لیتر کی حرف؟

وچندین ده بدون دانه ای پمپ

هزاران خانه ویران کرد این بمب

 

نمی صرفد برای دولت ما

دگر باشد کمی در فکر ماها

نشسته دولت و مجلس به تهران

دهد یک تز برای کل ایران

 

همیشه بارشان بر گرده ی ما

و دود عدلشان در دیده ی ما

ترو خشکت چنین با هم بسوزد

بدین آتش که دولت می فروزد

 

چرا یک عده هی باید بگازند

و قشر ما بسوزند و بسازند

یکی بنزین بخواهد بهر گشتن

یکی هم مثل ما نان می دهد زن

 

یکی از فرط بیکاری سواره  

رود دنبال فرنوش و ستاره

یکی دایم زند بوق و کجایی؟

کشد از بین ماشین ها چه لایی؟

 

سه لیترش  هم بود آخر زیاده

چرا سهم مرا یک لیترداده؟

گنه نا کرده است آهنگری بلخ

زنند گردن به ششتر مسگری تلخ

 

ندارند غصه ی شام و نهاری

عدالت محوری بوده شعاری

چه خواندم از علی و از عدالت

چه دیدم از عدالتهای دولت

 

خداوندا به لطف خود به غایت

عدالت ده نشان این جماعت

خداوندا به داد من خودت رس

ندارم غیر تو امید از کس

 

"کجای دین ما گفته ولو کن "

"یکی و دیگری سهمش چلو کن"

http://ghaedi1.blogfa.com/

  تهیه مطلب در  87/02/22ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

 این مطلب را توی ولوگردی و وبگردی خواندم چون رایحه انسانیت از این مطلب  به مشامم رسید  به خودم گفتم شاید شما نیز مایل به مطالعه آن باشید .

کنار خیابون ایستاده بودم که دیدم یه عقب مانده ذهنی که اب دهنش کش اومده بود و ظاهر نامناسب و کثیفی داشت به هر کسی که میرسه با زبون بی زبونی ازش میخواد دگمه بالای پیراهنش رو ببنده ! اما چون ظاهرخوب و تمیزی نداشت همه ازش اکراه داشتن و فرار میکردن !

دو سه تا سرهنگ راهنمایی و رانندگی با چند تا مامور وسط چهار راه ایستاده بودن و داشتند صحبت میکردند ! یکی از اونها معلوم بود نسبت به بقیه از لحاظ درجه ارجحیت داره چون خیلی بهش احترام میذاشتن ! این عقب مونده ذهنی رفت وسط خیابون و به اونها نزدیک شد و از همون سرهنگی که اشاره کردم خواست که دگمه اش رو ببنده ! سرهنگ بیسیم دستش رو به یکی از همکارانش داد و با دقت دگمه پیراهن اون معلول ذهنی رو بست و بعد از پایان کارش وسط خیابان و جلوی اونهمه همکار و مردم به اون عقب مونده ذهنی سلام نظامی داد و ادای احترام کرد ! اون عقب مونده ذهنی که اصلا توقع اینکار رو نداشت خندید و اون هم به روش خودش سلام داد و بطرف پیاده رو اومد … لبخند و احساس غروری که توی چهره اش بود رو هیچوقت فراموش نمیکنم !

بعد از این قضیه با خودم گفتم کاش اسم و مشخصات اون سرهنگ رو یاد داشت میکردم تا با نام بردن ازش تقدیر کنم ! اما احساس کردم اگر فقط بعنوان یک انسان ازش یاد کنم شایسته تر باشه ! این کار جناب سرهنگ باعث شد اشک توی چشمام جمع بشه و امیدوار بشم که هنوز انسانهایی با روح بزرگ وجود دارند ! ….. زنده باشی جناب سرهنگ !

http://abbastarkan.blogfa.com/post-137.aspx

  تهیه مطلب در  87/02/20ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

مردم اینجا برای تفریح چادر نزده اند برای زندگی

 

چادر زده اند

 

 

 

نمايي كلي از چادر هاي اماميه مشهد


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/02/20ساعت 3 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
منتظر بازگرداندن بينايی به انسانهای نابينا باشيد
دستاورد قابل توجه دانشمندان اروپايی و آمريکايی اميد تازه ای فراروی دانشمندان برای بازگردادن بينايی به نابينايان گشوده است. دکتر بوتوند روشکا محقق انسيتيتو تحقيقات پزشکی زيستی فردريش ميشر سوئيس در گفتگوی اختصاصی با "مهر" به تشريح اين دستاورد پرداخته است.
به گزارش«جهان»،دکتر بوتوند در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : با استفاده از نتايج تحقيقاتی که چندی پيش در آلمان انجام شد کشف کريدم که نوعی پروتئين در گونه ای جلبک دريايی وجود دارد که به طرز چشمگيری در بازيابی توانايی ديدن در موشهای نابينای آزمايشگاهی مؤثر است.


وی که يک رومانيايی است و دکتری خود را در در رشته زيست شناسی سلولی و مولکولی در سال 2002 از دانشگاه کاليفرنيا در برکلی اخذ کرده است، ادامه داد: با استفاده از الکترودهايی ويژه، موشهای نابينايی را که اين پروتئين به سلولهای شبکيه آنها پيوند زده شده بود مورد بررسی دقيق قرار داديم و متوجه شديم اين حيوانات نسبت به تغيير نور محيط و حرکت دادن اشياء واکنش نشان می دهند.


اين دانشمند افزود: پروتئينی که کشف کرده ايم ChR2 نام دارد و توانسته است نوعی نابينايی را تا درصد قابل توجهی درمان کند که عامل اصلی آن از بين رفتن سلولهای دريافت کننده نور در شبکيه است.


وی در ادامه به مهر گفت: با توجه به موفقيتی که در اين بخش از تحقيقات به دست آورده ايم قصد داريم آن را بر روی انسانهای نابينا نيز آزمايش کنيم اما هنوز زمان دقيق آن را نمی توانيم اعلام کنيم.


دکتر بوتوند گفت : بررسيهای ما نشان داده است که استفاده از اين فناوری نوين بر روی تمامی گروههای سنی و جنس مرد و زن قابل انجام است اما از آنجا که اين بيماری خاص عمدتا در سنين بزرگسالی روی می دهد هدف اصلی ما استفاده از آن بر روی بزرگسالان نابيناست.


به گفته اين محقق ابداع اين تکنيک نوين درمان بينايی می تواند به عنوان انقلابی تازه در فرآيند درمان و احيای بينايی در سراسر جهان محسوب شود.


دکتر بوتوند ادامه داد : پروژه ای که رهبری آن را بر عهده دارم محصول همکاری انسيتيتو تحقيقات پزشکی زيستی فردريش ميشر سوئيس و مدرسه پزشکی هاروارد است.


وی به مهر گفت : موفقيتهای اوليه در اين پروژه ما را متقاعد کرده است که تا 5 سال آينده می توانيم انجام آن بر روی نمونه های انسانی را آغاز کنيم و شاهد بازگردادن درصد قابل توجهی از بينايی به انسانهای نابينا شويم.
  تهیه مطلب در  87/02/18ساعت 10 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
                                   وطن

وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیر ، درگیر
وطن یعنی همین بنزین همین نفت
همین نفتی که توی سفره ها رفت
وطن یعنی همین سهمیه بندی
وطن یعنی کمربند و ببندی
وطن یعنی لیسانس ، علاف ، بیکار
کمی چایی ، کمی قلیون و سیگار
وطن یعنی خیابان خواب ، معتاد
پسرهای فرار ، ای داد بیداد
وطن یعنی تموم سهم ملت
یه تیکه نونه و باقی خجالت
وطن یعنی من و تو در محافل
ز درد اجتماع خویش غافل
وطن یعنی اداره ، زیر میزی
اگه بیشتر بدی ؛ بیشتر عزیزی !
وطن یعنی هزاران پشت کنکور
فدای مدرک از گهواره تا گور
وطن یعنی امیر قلعه نوعی!
( اونم ما رو گیر آورده به نوعی!)
وطن یعنی هزاران خونه خالی
زن کوچه نشین، مرد زغالی
. . .
وطن یعنی حقوق حقه زن
:همه خوبن به جز مادر زن من!
وطن یعنی یه دانشگاه آزاد
که کلی شهر ها رو کرد آباد!
وطن یعنی لباس برمودایی
( ولی تیپ قشنگیه؛ خدایی!!! )
. . .
وطن یعنی که اصلاحات چینی
وطن یعنی یه روز خوش نبینی!
وطن یعنی همین آیینه دق!
وطن یعنی خلایق هر چه لایق
وطن یعنی تحمل ، تاب ، طاقت
وطن یعنی حماقت در حماقت

مجله الکترونيکي روزانه :: شماره 924 :: يکشنبه 8 ارديبهشت 1387

برای ورود به   «روزانه» (924) اينجا کليک کنيد

                           gharibeh_ashena57@ yahoo.com

  

واعظی در کاشان بر منبر میگفت : درروز قیامت حوض کوثر

 بدست امیرالمومنین علی (ع) باشد و آب آن را به کسی دهد که کردارش درست بوده و در کودکی و بزرگی خطائی و گناهی  نکرده باشد .

کسی از پای منبر برخاست و گفت :

  مگر که امام خود آب در کوزه کند و هم خود آب را باز خورد . ع – زاکانی

 

  تهیه مطلب در  87/02/18ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

۱- خاطره ی خودم   از روز معلم امسال  ۱۲/۲/۸۷

روز پنجشنبه گذشته روز معلم بود  طبق معمول مثل هر روز به طرف مدرسه حرکت کردم

نزدیکی های درب مدرسه که رسیدم از  سمت دیگر کوچه مدیر مدرسه را دیدم که همزمان با من

به درب مدرسه  نزدیک می شد  سلام کردم  و روز معلم را به او تبریک گفتم

وارد مدرسه شدیم  فضای مدرسه با دیگر روز ها تفاوتی نداشت . دانش آموزان صف به صف

 به کلاس می رفتند . مدیر به طرف دفتر خودش رفت و من هم به طرف دفتر دبیران رفتم

 با  دیگر   دبیرانی که در دفتر بودند  سلام کردم ...  روز معلم را به یکدیگر تبریک گفتیم  و

 همچون روز های دیگر  یک یک به کلاس رفتیم . در آغاز یکی دو نفر از دانش آموزان روز معلم را

تبریک گفتند سپس بقیه دانش آموزان روز معلم مبارک را تکرار کردند .

زنگ تفریح زده شد  در دفتر دبیران نشستیم و طبق معمول  مثل هر روز   سینی استکان و فلاسک چای

و لقمه ای نان و پنیر که هر ماه مخارج آن بین معلمان تقسیم می شود 

لحظاتی بعد مدیر مدرسه وارد دفتر دبیران شد و با دست خشک و خالی روز معلم را به ما تبریک گفت

دریغ از یک جعبه شیرینی ...

آقای مدیر  با عذر خواهی گفت متاسفانه بودجه امسال تا امروز  به ما اجازه نداد که هدیه ای برای شما

 تهیه کنیم ...از این بابت شرمنده هستیم . 

 رو کردم به مدیر و گفتم اصلا خودت را ناراحت نکن   چون که  امسال هم مثل سال های گذشته  نهایتا

 یک دست قاشق چنگال  ویا لیوان و استکان و یا بشقاب نصیب ما می شد   اون هم ارزش اینکه خودت را نا راحت وشرمنده بکنی  ندارد

بقیه همکاران نیز با اشاره سر و یا با کلامی کوتاه همانند  بله ..واقعا ...همینطوره ... مطلب را تایید کردند

 و آقای مدیر بیشتر شرمنده شد.

می خواستم سخنم را  ادامه دهم و بگویم جناب آقای مدیر  حداقل با پول خودمان  یک جعبه شیرینی میگرفتی

اما  منصرف شدم تا مدیر مدرسه بیش از این شرمنده نشود  ( پورابراهیم)

                              -----------------------------------------------------------------------------------------

۲- خاطره ای از  علی آقا به بهانه روز معلم از

http://www.mylostdreams.com/2008/04/blog-post_30.html#links

پاییز های دلگیر. به بهانه روز معلم.

شیرازی ها و مخصوصا فرهنگی های قدیمی شیراز، زنده یاد مُحي الدین لایق را خوب میشناسند. دبیر ادبیات دبیرستان های شیراز و هنرمند با استعداد تاتر و تلویزیون. یکی از بهترین کارهای او بازی در سریال شهر من شیراز بود. این سریال در سال ۱۳۵۶ از کانال اول تلویزیون ایران پخش شد و کارگردان آن شاهرخ ذوالریاستین و نویسنده و تهیه کننده آن کیهان رهگذار بود. داستان این نمایشنامه درگیری عشقی یک پسر و دختر جوان بود که در پایان به خاطر بیماری دختر به جدایی می انجامید. صحنه های این نمایش در باغ ارم شیراز، نارنجستان قوام و در کوچه پس کوچه های قدیمی شیراز فیلمبرداری شده بود. آقای لایق در این فیلم نقش پدر دختر را بازی میکرد. در سال ۱۳۸۰ اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس به خاطر قدردانی از مرحوم لایق، تالار تاتر ابوریحان شیراز را به نام سالن نمایش استاد محی الدین لایق نامگذاری کرد.
.

من از آقای لایق خاطره های...

 

 


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/02/14ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

 

 

 پایتخت تمدن کهن ایرانی پس از20سال انتظار
 
  تهیه مطلب در  87/02/07ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

«تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما.

. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و.موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد.

شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.

شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد

«تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما

  تهیه مطلب در  87/02/06ساعت 4 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 بچه ها شروع به فریاد کردن نمودند و از پیرمرد لوکوموتیو ران خواستند که متوقف شود اما ...

حادثه زمانی رخ داد که مسئولان دبستان ناطقی تعدادی از کودکان مقطع ابتدایی را برای انجام اردوی تفریحی به اردگاه باغ ابریشم اصفهان برده بودند.
شاهدان عینی  گفتند : قطار پارک بازی این مکان از هر نفر مبلغ 200 تومان گرفت و تعداد 30 نفر را سوار بر مرکب نمود و در شرایطی که میزان ظرفیت اسمی قطار بسیار کمتر بود شروع به حرکت کرد.

اما لحظاتی بعد و بعلت ازدحام و فشار بچه های شلوغ محمد بیچاره از دیواره قطار آویزان شده و به رویل ریل سقوط کرد.

بچه ها شروع به فریاد کردن نمودند و از پیرمرد لوکوموتیو ران خواستند که متوقف شود اما سر و صدای فراوان مانع از این امر شد و وی به راهش ادامه داد.

محمد درشرایطی تکان دهنده درمیان چرخها و ریلها بشدت دچار آسیب گردید و به بیمارستان منتقل شد اما در مان ها برروی او نتیجه نداد و لحظاتی بعد جانسپرد.

پدر محمد در گفتگویی گفت:محمد صبح پنج شنبه و در حالی که خوشحال ، دست از پا نمی شناخت به همراه سایر دوستانش به اردو رفت اما دیگر باز نگشت .

وی ادامه داد: زمانی که او را دیدم مانند گلی پر پر شده بود و با لباسهای خون آلود روی تخت بیمارستان الزهرا قرار گرفته بود ,بدن فرزندم تکه تکه شده بود و دیگر بیدار نشد .

او از کسی شاکی نبود و هیچ نمی خواست اما مسئولان را مورد خطاب قرار داد که چگونه وقتی قادر به تامین ایمنی بچه ها نبودند آنها را به چنین مکانی بردند .

پرونده این رخداد تلخ در دست پیگیری است

http://www.alborznews.net/pages/?cid=3207

  تهیه مطلب در  87/02/06ساعت 4 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

Search Engine Optimization and SEO Tools
-