تبليغاتX
باباجـــون شیـــرازی
 
نـظر من این است تو چه می اندیشی
 
 به بهانه اول اردیبهشت  روز جهانی بزرگداشت سعدی/بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی

بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی، تا در نکشد جامی

گر پیر مناجاتست، ور رند خرابتی است
هر کس قلمی رفتست، بر وی به سرانجامی

فردا که خلایق را، دیوان جزا باشد
هر کس عملی دارد، من گوش به انعامی

ای بلبل اگر نالی، من با تو هم آوازم
تو عشق گلی داری، من عشق گلندامی

سروی به لب جویی، گویند چه خوش باشد
آنان که ندیدستند، سروی به لب بامی

روزی تن من بینی، قربان سر کویش
وین عید نمی باشد، الا به هر ایامی

ای در دل ریش من، مهرت چو روان در تن
آخر ز دعا گویی، یاد آر به دشنامی

باشد که تو خود روزی، از ما خبری پرسی
ور نه که برد هیهات، از ما به تو پیغامی؟

گر چه شب مشتاقان، تاریک بود اما
نومید نباید بود، از روشنی بامی

سعدی به لب دریا، دردانه کجا یابی؟
در کام نهنگان رو، گر می طلبی کامی
 
 مجموعه غزلیات سعدی    http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/
 
مجموعه غزلیات سعدی  http://saadi.recent.ir/default.aspx?item=10454
  

ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/01/30ساعت 3 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
مرد بلغاری زنش را با یک بز عوض کرد!
.

 ترجمه اخبار ترکیه - یک دامدار بلغاری در بازار فروش حیوانات زن سومش را با یک بز عوض کرد!

این مرد بلغار که از سومین ازدواجش هم رضایتنمد نبود زنش را در قبال یک بز به دوستش فروخت!

استویل پانایاتف که ادعا می کرد زن سومش النا نتوانسته است برایش فرزندی به دنیا بیاورد او را به بازار فروش حیوانات شهر "پلودیو" برد و با یک بز معاوضه کرد.

به گزارش  حریت، پانایاتف گفته است یک روز قبل از معامله یکی از دوستانش به او گفته بود از زنش خوشش آمده و حاضر است در برابر یک بز او را مال خود بکند!

با قبول این معامله از سوی زنش، پانایاتف او را در قبال دریافت یک بز به دوستش فروخت!

  تهیه مطلب در  87/01/30ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

تنهایی یک ابر مرد

مهدی آذر یزدی احتیاج به معرفی ندارد. نویسنده پیشکسوتی که عمر خود را وقف نوشتن برای کودکان کرده است و « قصه های خوب، برای بچه های خوب » او ، بیش و پیش از هر کتاب دیگری ، زینت بخش کودکی های چند نسل از مردم ایران بوده است.
آذر یزدی در هشتاد و هفت سالگی، در خانه قدیمی  و پدری خود، با تنهایی و بیماری روزگار می گذراند.
دیدار یک ساعته ای در یکی از شبهای نوروز، بهانه ای شد تا حرف ها و گله های این ابر مرد ادبیات کودک و نوجوان را در اتاقی کوچک و ساده و لبریز از کتاب را بشنویم.

آخرین آرزو
به رئیس جمهور گفته ام، به مسئولان دیگر هم گفته ام، تنها خواسته ام این است که امکان انتقال مرا به آسایشگاه کهریزک فراهم کنند. این کار هیچ خرجی ندارد، فقط یک توصیه می خواهد. این تنها خواسته من است. من بیمارم، باید عمل جراحی  شوم اما به دلیل پیری، جراحی را جایز نمی دانند. مشکل قلب و پروستات دارم.
من در شهر و محله خودم هم غریبم، همان طور که پدرم غریب بود، من مثل یک گیاه خود رو رشد کردم. وقتی هم که بمیرم کسی برایم ختم نخواهد گرفت. حتی دوستانی که پیشتر به من سر می زدند، دیگر به سراغم نمی آیند چون می ترسند نگهداری و زحمات من به گردنشان بیافتد.
آقای احمدی نژاد برایم یک میلیون تومان فرستاد، آقای اشعری،آقای عجمین ( مدیرکل ارشاد یزد ) و ... گاهی کمک کرده اند اما اینها مشکلی از من حل نمی کند. مشکل من  تنهایی و پیری و همزبانی است من از کسی چیزی نمی خواهم و کسی را گناهکار نمی دانم.

دوستان و دشمنان

آقای خامنه ای در سفر به یزد خیلی به من لطف کردند. گفتند : من کتاب هایت را خوانده ام و برای فرزندانم هم خریده ام  و برایشان خوانده ام .
 چند دقیقه ای در باره این کتاب ها صحبت کردند و احوالپرسی کردند. اما روزنامه های یزد این قسمت از حرف های ایشان را حذف کردند.
در تهران هم من دشمنانی دارم. کسانی که در کتابهایشان به من فحاشی می کردند.
کسانی که وقتی در ارشاد بودند مجوز کتاب هایم را صادر نکردند. کسانی که در نقدهایشان به من بد می گویند و آرزوی مرگم را دارند. من کسانی را که در نوشته هایشان به من تهمت  زده اند هیچ وقت حلال نمی کنم.
وقتی پانزده سال پیش در وزارت ارشاد یک کتاب مرا 4 سال توقیف کرد دیگری چیزی برای چاپ ندادم. من به اعتراض دیگر هیچ چیزی چاپ نخواهم کرد. اما خاطراتم  را خواهم نوشت. گرچه می دانم اجازه چاپ آن را نخواهند داد.

 دعا و حرف آخر

همیشه بچه ها را دعا می کنم . دعا می کنم که بچه ها زیاد شوند و کتاب خوان شوند.خدا هم مستجاب می کند، بچه ها زیاد می شوند ، اما نه بچه های کتاب خوان ، بچه های فوتبالیست زیاد می شوند.
من نگران آن دنیا نیستم. هرچه مصیبت هست در این دنیا ست که آن هم می گذرد. بعد از مرگم برایم مهم نیست که همه بگویند خدا بیامرزدش یا نگویند . خدا به عمل من نگاه خواهد کرد نه به حرف مردم.

http://shahrzadclub.com/article.aspx?id=449


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/01/29ساعت 6 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

 

 Tinypic

 این عکس‌ها چطور گرفته شده‌اند، آیا از دوربین خاصی استفاده شده است؟ آیا این عکس‌ها با تکنیک خاصی گرفته شده‌اند؟

وقتی این 35 عکس زیبا را در این صفحه ببینید متوجه می شوید، این عکس‌ها با تکنیکی موسوم به HDR گرفته شده‌اند. HDR مخفف High Dynamic Range است و شیوه‌ای است که در آن گستره نورگیری و کنتراست عکس افزایش پیدا می‌کند.

شیوه کار در اینجا و اینجا توضیح داده شده است، خلاصه‌اش این است که شما باید با دوربین خود 3 عکس با نوردهی متفاوت از یک منظره بگیرید و بعد با نرم‌افزار مناسب که می‌تواند نسخه جدید نرم‌افزار فتوشاپ و یا نرم‌افزار Photomatix باشد، این عکس‌ها را ویرایش کنید.

در اولین فرصت باید یک HDR بگیرید.

http://babatarfand.blogfa.com/

  تهیه مطلب در  87/01/29ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
یک جفت لبخند با عطر تبسم

زنی در بیمارستان گلوی خود را عمل کرده بود و دکتر به او گفته بود زیاد حرف نزند تا گلویش بهبود یابد . روزی دوست خانم به ملاقاتش آمد و گفت : سلام شهلا جون
شهلا : نمی دونی چقدر دلم میخواد جواب سلامتو بدم . آخه دکتر گفته کمتر حرف بزنم چون برای گلوم خوب نیست و ممکنه خونریزی کنه . یه وقت فکر نکنی بی ادبم ها والا خیلی دلم می خواست با هم بنشینیم و یه عالمه حرف بزنیم . ، راستی چه بلوز خوبی تنته چند خریدی ؟

..............................................................................................................


هارون الرشید با جعفر برمکی به بستان میشد . پیری را بر خری سوار دیدند که چشمش آب میداد . هارون جعفر را به اذیت پیر برانگیخت و جعفر به پیر گفت : ای پیر به کجا چنین شتابان ؟
پیر گفت : بکاری که ترا نشاید دانستن .
جعفر گفت : من تو را به چیزی راهنمائی کنم تا با آن چشم خود را علاج کنی .
پیر گفت : مرا نیازی به داروی تو نباشد .
جعفر گفت : نه ، که نیازت باشد ، شاخه های هوا و گرد آب و برگ قارچ را بگیر و در پوست جوزی کن و در چشم کش که این رطوبت را زائل کند .
پیر بر پشت خر خود تکیه بداد و بادی طویل رها نمود و گفت : این مزد صنعت تو و اگر نسخه ات سودمند افتد بیش از اینت دهم . رشید سخت بخندید .
ع زاکانی

  تهیه مطلب در  87/01/25ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

 

اول مهر= شروع بدبختي

مدرسه = جزيره نفرين شده

از خانه تا مدرسه= از كرخه تا راين

تا ساعت 1:30 در مدرسه= سال‌هاي دور از خانه

دانش آموزان مدرسه= بينوايان

راهرو مدرسه= ميدان مين

نماينده و شوراي مدرسه= چاپلوس و ستون پنجم

معلمين= گرگ هاي در كمين

دفتر مدرسه= كمين گاه دشمن

دفتر سرپرستي= تار عنكبوت

خوابگاه مدرسه= لانه مورچه‌ها

آشپز خانه مدرسه= سطل آشغال

سر صف= دوران نظام وظيفه، يك نيمه فوتبال

حياط مدرسه= باتلاق

امتحان مرآت= ساعت تفريح ، پول از دست رفته

كلاس درس= محل عذاب و شكنجه


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/01/25ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
بررسی فرارهای بزرگ در تاریخ جنایی ایران
داستان فرار غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب، مهدی بلیغ معروف به آرسن لوپن ایران، ، وحید قدیمی معروف به کارلوس ایران و علی اشرف پروانه در نوع خود جالب می باشد. بازخوانی فرارهای بزرگ در تاریخ جنایی ایران این پرسش‌ها را در ذهن ما پدید می‌آورد که شهرام جزایری، چرا؟ چگونه؟ و با چه اطمینانی؟ فرار کرد
فرار شهرام جزایری در اسفندماه سال 85 و دستگیری جنجال آفرین وی در نوروز 86 یکی از بزرگ‌ترین فرارهای زندانیان سرشناس در تاریخ ایران بوده است.

به گزارش «فردا»، ویژه نامه نوروزی تهران امروز به بررسی فرارهای بزرگ از زندان های ایران پرداخته است و طی گزارشی به بازخوانی داستان غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب، مهدی بلیغ معروف به آرسن لوپن ایران، ، وحید قدیمی معروف به کارلوس ایران و علی اشرف پروانه پرداخته است.

در گزارش این ویژه نامه آمده است: شاید بازخوانی فرارهای بزرگ در تاریخ جنایی ایران این پرسش‌ها را در ذهن ما پدید می‌آورد که شهرام جزایری، چرا؟ چگونه؟ و با چه اطمینانی؟ فرار کرد و چرا؟ چگونه و به چه قیمتی؟ دستگیر شد.

از روز نخست فرار شهرام جزایری که سرشناس‌ترین متهم یا بهتر بگوییم محکوم علیه در پرونده‌های مفاسد اقتصادی بوده و است ابهامات بسیاری وجود داشت که پس از گذشت یک سال و با وجود دستگیری وی هنوز روشن نشده‌اند و همه مسئولان در برابر آن سکوت کرده و با کلی‌گویی ماجرا را فیصله داده‌اند. شهرام جزایری ساعت 8 و 50 دقیقه روز سه‌شنبه یکم اسفندماه سال 85 با همراهی دو مامور به جای رفتن به مکانی که کارشناسان منتظرش بودند تا بخشی از دارایی او را ارزیابی کنند به آپارتمان خود در شهرک اکباتان رفت و به دور از دیدگان دو محافظ خود، فراری شد.

از روزی که ماجرای فرار شهرام جزایری فاش شد، رفتارهای غیرعادی از سوی برخی از مسئولان قضایی و پلیسی رخ داد که همگی ناشی از شوکی بود که این فرار به وجود آورده بود.

جزایری رفت، هیچ کس تصور نمی‌کرد این جوان ثروتمند با نفوذی که در کشورهای عربی و دیگر کشورها دارد بعد از یک ماه در ایام نوروز دستگیر شده و با یک هواپیمای شخصی از کشوری عربی به ایران انتقال داده شود.

شاید اگر شهرام جزایری...

ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/01/25ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

 فیلم انفجار در هیئت ره پویان شیراز

http://www.youtube.com/watch?v=kavcII_11R4&NR=1

عکس هایی از حسینیه سیدالشهدا از وبلاگ یک استقلالی شیرازی

http://www.ehsanjoon.dom.ir/

  انفجار بمب قوي در حسينيه سيدالشهداء(ع) شيراز

 

 

يك بمب دست ساز قوي در حسينيه سيدالشهداء كانون فرهنگي رهپويان وصال واقع در خيابان شهيد آقايي شيراز منفجر شد.

 

به گزارش رجانيوز، اين حادثه حدود ساعت 21 شنبه شب در حالي رخ داد كه تعداد زيادي از جوانان در اين حسينيه تجمع كرده و در حال استماع فضايل اهلبيت(ع) و عزاداري بودند.

 

اين بمب دست ساز قوي در انتهاي حسينيه در قسمت برادران جاسازي و منفجر شده است. گفته مي شود فرد بمبگذار كيف حاوي بمب را دقايقي پيش از انفجار در اين قسمت از حسينيه جاسازي كرده و از محل خارج شده است.

 

برخي اخبار حاكي از شهادت 10 نفر و زخمي شدن حدود 70 نفر در اثر اين انفجار مي باشد.

 

آمبولانس ها و وسايل نقليه امدادي بلافاصله مصدومان را به بيمارستان هاي نمازي، فقيهي و برخي بيمارستان هاي ديگر شهر منتقل كرده و گروه‌هاي آتش‌نشاني نيز با حضور در محل، عمليات امداد و نجات و اطفاي حريق را انجام دادند. براي امداد به مجروحان حادثه از شهروندان خواسته شده است با مراجعه به بيمارستان هاي نيازي و فقيهي نسبت به اهداء خون به ويژه گروه خوني O منفي اقدام عاجل بعمل آورند.

 http://www.rajanews.com/News/?26874

نوشته شده توسط سید مهدی حسینی از کشور جمهوري اسلامي ايران در  Sunday, April 13, 2008 ؛ 00:21
من جزء کسانی بودم که در حادثه بودم به جرات می گوییم که این یک بمب گزاری بود این در آخر حسینیه در قسمت برادران در جای نمایشگاه شهیدان کار گذاری شده بود این انفجار به حدی شدید بود که من که در درب آهنی وسط حسینیه بودم و پشت به انفجار بودم تمام لباسهایم از پشت قطرات خون شهیدان و جانبازان امام زمان (ع) ریخته بودهنگام انفجار موج انفجار به حدی شدید بود که همه روی زمین ریخته بودند حتی افرادی که در جلوی دستشویی برادران از موج انفجار روی زمین افتاده بودندو تمام راهروی برادران از شیشه فرش شده بود در محل انفجار محل بمب گود شده بود و دیوار بین برادران و خواهران در آخر حسینیه به طول تقریبا 4 متر فرو ریخته بود به طوری که تیرها و ستونهای حسینیه آسیب دیده بود از تعداد آمبولانسها و اجساد این گونه به نظر می آید که حداقل 50 شهید و صدها زخمی در محل بود فقط تعداد کمی که مجروح سر روپایی بودند یعنی کسانی که توانسته بودند با پای خود بیرون بیایند که هر کدام 60درصد مصدوم فقط می توانستند ناله کنند بقیه دست و پای قطع شده که روی زمین ریخته بود حتی بعضی ها را با پتو یا موکت بیرون می آوردن گویی که صحرای کربلایی بود و امام حسین (ع) بدن برادر خود را روی ابای خود جمع میکرد هر کس عزیز خود جستجو می کرد در اولین اقدامات بچه های کادر با کپسولهای آتش نشانی آتش سقف را که پشم شیشه بود خاموش کردند و درها را باز و افراد به بیرون هدایت کردند چون می ترسیدند که بمب دیگری در کار باشد آقا سید بلافاصله روی منبر رفت و گفت که ما آرزوی شهادت داریم و از مردم خواست که با آرامش خوارج شوند این انفجار راس ساعت 9:12 نه و دوازده دقیقه رخ داد شاید در عرض کمتر از پنج دقیقه نیروهای آتش نشانی خود را رساندند و چند ثانیه بعد نیروی انتظامی آمد ولی اولین نیروی اورژانس با کمی تاخیر رسید و در بعد که وخامت اوضاع را درک کردند بالغ بر 100سرویس آمبولانس می رفت می آمد ولی نیروهای انتظامی پس از ساعتی از حادثه هنوز نتوانسته بودند راهها را ببندند و مردم را متفرق کنند اگر اطلاعات دیگری داشتم در همینجا برایتان می نویسم  

http://www.rahpouyan.com/news/news_item.asp?NewsID=370

برای دیدن اسامی مجروحین روی لینک های زیر کلیک کنید

http://115.sums.ac.ir/Ems/akhbar/rahpooyan.htm

http://www.rahpouyan.com/news/news_item.asp?NewsID=372

به گزارش رجانيوز ، ابراهيم عزيزي در گفتگو با فارس در شيراز اسامي 10 تن از 12 نفر شهيد اين حادثه را به اين شرح اعلام كرد:

 

علي نوروزي
غلام موسوي
عرفان انتظامي
نجمه قاسم‌پور(2 ساله)
محمدجواد ياقوت
علي‌رضا انتظامي
مسعود رضائي
محمد مهدوي


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/01/24ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

یک شعر دلنشین و خواندنی  از خانم "عرفان نظر آهاری" برای کسانی که سر به سر شیطان می گذارند

 البته با تغییر و دخل تصرفی که بدون اجازه ایشان انجام داده ا م

...

شیطان
اندازه یک حبّه قند است
 می افتد او  در عمق فنجان دل ما

حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و  روحمان

سر می کشد آن چای شیرین

شیطان منحوس و پلید و زهرآگین

آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا

او می شود من

من می شوم او

اصل شعر بدون دخل تصرف د ر   http://ettefaghesabz.blogfa.com/   یا ادامه مطلب


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/01/22ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/01/18ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

با سلام و عرض تبریک حلول سال جدید وآرزوی تندرستی و شادکامی برای همه عزیزان

متاسفانه حدود دو هفته قبل از عید و بیش از دو هفته بعد از عید خط ارتباطی اینترنت ما که توسط یکی از شرکت های سرویس دهنده پشتیبانی می شد  به دلایلی ناموجه قطع شده بود 

و تلاش ما در این مدت که بیش از یک ماه طول کشید بی نتیجه بود و ما شده بودیم توپ فوتبال بین شرکت خدمات دهنده و شرکت مخابرات وهر کدام دیگری را مقصر معرفی می کرد در عین حالی که تعطیلات ایام عید نیز موجب تاخیر در رفع اشکال بود.

گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی میکنم از پنجره سر

افسوس که خورشید شدی تنگ غروب

افسوس که مهتاب شدی وقت سحر

 

  تهیه مطلب در  87/01/17ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

Search Engine Optimization and SEO Tools
-