تبليغاتX
باباجـــون شیـــرازی
 
نـظر من این است تو چه می اندیشی
 
 

گفت: ١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است ...

اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمي‌داشت و به محل کار مي‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه مي‌رسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک مي‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار مي‌آمدند.

روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک مي‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟

او در جواب گفت: براى اين که ما زود مي‌رسيم و وقت براى پياده‌رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر مي‌رسند و احتياج به جاى پارکى نزديک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمي‌کني؟
ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد.

http://www.fardanews.com/show/?id=39646


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  86/08/29ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

در ظهر یک روز جمعه در دادگاهی که برای رسیدگی به جرائم یک متهم تشکیل شده است  قاضی خطاب به متهم حکم پرونده را اینگونه اعلام می کند : " حکم شما تا آخر این هفته ( یعنی تا ظهر جمعه هفته بعد ) اجرا خواهد شد .

اما اجرای این حکم شرایطی دارد . اول آنکه حکم شما به طور ناگهانی اجرا خواهد شد . یعنی شما روز قبل نمی دانید که فردا مجازات می شوید و تنها در لحظه ای که شما را برای اجرای حکم می برند مطلع خواهید شد . ثانیا اینکه حکم شما در صبح اجرا می شود . و آخر اینکه قطعا تا ظهر جمعه هفته دیگر شما مجازات خواهید شد . "

ما می توانیم با استفاده از یک پارادوکس اثبات کنیم که حکم مجرم تا آخر هفته اجرا نخواهد شد ! ! ! !

                                           
حال اگر مایلید به طراحی این پارادوکس فکر کنید ! اما اگرحوصله اش را ندارید با کلیک بر روی "ادامه
مطلب" پاسخ را ببینید .

 


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  86/08/29ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

برای دیدن بقیه عکس ها روی لینک زیر کلیک کنید

http://babaax.blogfa.com/post-59.aspx

  تهیه مطلب در  86/08/27ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

غضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايت مينويسد. بهش گفتم که اين غضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقات توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم.

خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

غضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌غضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

  تهیه مطلب در  86/08/26ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است

بعضيها را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: «لطفاً بچرخانيد

چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره

بی مزه ترش در ادامه


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  86/08/25ساعت 6 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  86/08/17ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
      همه روز روزه بودن... همه شب نماز کردن

      همه ساله حج نمودن... سفرحجازکردن

 

     زمدینه تا به کعبه... سروپا برهنه رفتن

     دولب از برای لبیک...  به وظیفه بازکردن

 

    به مساجد و معابد ...همه اعتکاف جستن

     زملاهی و مناهی...  همه احتراز کردن

 

     شب جمعه ها نخفتن...  به خدای راز گفتن

     زوجود بی نیازش ... طلب نیاز کردن

 

     به خدا که هیچ کس را ...ثمر انقدر نباشد

       که بروی نا امیدی ... در بسته باز کردن

                                         

                                         (شیخ بهایی)

  تهیه مطلب در  86/08/16ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

 در غربت مرگ بیم تنهایی نیست..... یاران عزیز آن طرف بیشترند 

 

دست عشق از دامن دل دور باد! می توان آیا به دل دستور داد؟

 می‌توان آیا به دریا حکم کرد ؟ که دلت را یادی از ساحل مباد؟

 موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟

 آنکه دستور زبان عشق را ، بی‌گزاره در نهاد ما نهاد؛

 خوب می‌دانست تیغ تیز را ،در کف مستی نمی‌بایست داد...

 

 
                                           

 


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  86/08/14ساعت 7 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
"من اینم یا کدامینم
درون پیکرم من های گونا گون می رقصند ومن با وحشت و حیرت
به هر یک خیره می مانم
نمی دانم کدامینم
درونم جنگ و غوغایست
درونم یک من افسرده و پرپر
درونم یک من دلسرد و غم باور
درونم یک من بیگانه با احساس
درونم یک من گستاخ و عصیانگر
درونم یک من بیگانه با ایمان سراسر منطق و عقل و خرد ورزی
درونم یک من عاشق به دور از عقل هشیاری
درونم یک من پنهان در اوج شکیبایی
کنون گم کرده ام خود را
زمین متروک و من ویران
نمی دانم کدامینم
                                              پورابراهیم         http://babajoonshirazy.blogfa.com/
 
  تهیه مطلب در  86/08/10ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

*فيلش ياد هندوستان كرد، براش ويزا گرفت!

»*برگ سبز» تحفه‌ای است  در «كيش»!

*خياط رو از نخش ميشناسن، راننده آژانس رو از سهمیه بنزینش!

*مامورم و مغرور!

 

*از خر شيطون  پايين  اومدوسوار مترو ابلیس شد!

»*ازدواج» اشكنک دارد، سرشكستنک دارد!

*با هر دستی بدهی، با همان دست هم به سر خودت می‌زنی!

 

*ما هنوز اندرخم خميازه‌ايم!

*كلاهش پس معركه بود، با عجله رفت برش داشت!

 

*حرفه و مردش!

*مرد آن است كه در كشاكش دهر / شنگ ژيرين آشيا باشد!

  تهیه مطلب در  86/08/06ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

  تهیه مطلب در  86/08/04ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

Search Engine Optimization and SEO Tools
-