نـظر من این است تو چه می اندیشی |
به گزارش مهر، هفته جاری نخستین مسابقه بینالمللی زنان مخترع جهان در کره جنوبی برگزار شد که مخترعانی از ۲۵کشور دنیا ازجمله فرانسه، استرالیا، سوئیس، ژاپن و رومانی با بیش از 400 اختراع در رشتههایی مختلف حضور داشتند و مخترعان ایرانی با کسب ۱۲مدال طلا، پنج نقره و شش برنز، گوی سبقت را از رقیبان خود ربودند.
اختراع مریم اسلامی پیش از این در سی و ششمین دوره مسابقات اختراعات و تکنولوژیی های سال ۲۰۰۸ژنو،عنوان عالی ترین اختراع و برترین زن مخترع سال ۲۰۰۸را ازطرف سازمان جهانی مالکیتهای فکری ( ( WIPOبه دست آورده بود.
سازمان جهانی مالکیتهای فکری ملل متحد در این مسابقات که در کره جنوبی برگزار شد، عنوان برترین زن مخترع سال ۲۰۰۸را به همراه مدال طلا، دیپلم افتخار و جایزه ویژه به خانم اسلامی که دانشجوی سال پنجم پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی است، اختصاص داد.
همچنین در این مسابقات جایزه ای از سوی نماینده دولت صربستان همراه با مدال طلا و دیپلم افتخار به مریم اسلامی، مخترع ایرانی اهدا شد.
اختراع مریم اسلامی یک ثابتکننده خارجی برای درمان انواع شکستگی ها، انحرافات، جوش نخوردن ها یا بدجوش خوردنها، بلند کردن استخوان تا پنج سانتی متر و ثابتسازی به دنبال برداشتن تومور استخوانی کاربرد دارد.
از کاربردهای این وسیله می توان به درمان انواع شکستگی ها در هر منطقه از بدن به جز در مناطقی که حجم عضله زیاد باشد، درمان دفورمهها و انحرافات استخوانی، در موارد جوش نخوردن یا بد جوش خوردن، ثابتسازی به دنبال برداشتن تومور استخوان به جز درمناطقی که حجم عضله زیاد باشد و بلند کردن استخوان تا پنج سانتی متر اشاره کرد.
این دستگاه دارای ۳۱مزیت درمقایسه با سایر روشها بوده وتاکنون چندین بیمار با این دستگاه درمان شدهاند و هیچگونه عارضه جانبی در آنها دیده نشده است.
مریم اسلامی تنها مخترعی است که دو مدال پیاپی از سازمان جهانی مالکیتهای فکری ملل متحد دریافت کرده است.
| ارديبهشت ۱۳۸۷ | |
|
مقام معظم رهبري در پاسخ به يک استفتاء، مشروط کردن پرداخت وام به سپرده گذاري در بانک را در حکم ربا دانستند. به گزارش برنا مقام معظم رهبري در پاسخ به اين سوال که افتتاح حساب و گرفتن وام مشروط بر ماندن پول به مدت معينى در بانک چه حکمي دارد مي فرمايند: اگر دادن پول به صندوق به اين عنوان باشد که آن پول براى مدتى نزد صندوق به صورت قرض بماند به اين شرط که صندوق هم بعد از آن مدت وامى در اختيار او قرار دهد و يا وام دادن صندوق به اين شرط باشد که او قبلاً مبلغى را در صندوق گذاشته باشد، اين شرط در حکم ربا بوده و شرعاً حرام و باطل است ولى اصل قرض نسبت به هر دو طرف صحيح مىباشد. ايشان همچنين در خصوص حکم افتتاح حساب در صندوقهاى قرضالحسنه محلى که هر ماه به قيد قرعه به نام يکى از اعضاء در مىآيد مي فرمايند:اگر شرط ضمن قرض در ميان نباشد، تخصيص وام به اعضاء صندوق يا به عضويت صندوق درآمدن، به اميد دريافت وام در آينده، اشکال ندارد |
بمناسبت بزرگداشت حماسه سرای بزرگ ایران فردوسی توسی
فردوسي براي سرودن شاهنامه حدود پانزده سال و با هزينه كردن تمان سرمايه خود با ملاك قرار دادن شاهنامه ابومنصوري وقت صرف كرد. با اين حال از آنجا كه هيچ پادشاهي را سزاوار هديه كردن كتابش نميديد مدتي آن را مخفي نگه داشت و بخشهاي ديگري نيز به آن افزود.
پس از حدود ده سال در سن 65 سالگي و به دنبال تنگدستي، تصميم گرفت كتابش را به سلطان محمود تقديم كند. فردوسي آن را در شش يا هفت جلد براي سلطان محمود فرستاد.
به گفته خود فردوسي، سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نكرد و پاداشي را كه مورد انتظار فردوسي بود برايش نفرستاد.
جنازه فردوسي پس از مرگش، اجازه دفن در گورستان مسلمانان را نيافت و در باغ خود وي يا دخترش در طوس دفن شد.
.jpg)
یک زن و هفده فرزند . احتمالا سالی یک بار زاییده
منتخبی از اشعار طنز گونه ی همکار ارجمندم آقای قائدی دبیر ریاضی
منم پیله وری مسکین و پردرد
شدم از زندگی نومید و دلسرد
پلاستیک کهنه وکارتن مرا بار
وگاهی پیرهن .. دامن و شلوار
برای لقمه ی نان حلالی
در آرم با تلاش خود به سالی
وحالا باک من خالی خالی
چه آمد بر سر ماها چه عالی
به ده دِه رفتم از صبح تا شب
شده یک ده که بنزین نیست یارب
موتور داغان بود باشد قدیمی
وهر جایش زشهری و به نامی
ندارد کارت سوختی این وسیله
مرا هر دم دهند جایی حواله
به هر جا گفته ام گوشی بدهکار
نباشد بشنود حرف من زار
جواب همسر و دختر چه گویم
که می فهمند احوالم ز رویم
موتور گر نو کنم دزدند از من
چگونه بی وسیله نان دهم زن
اگر هم نو کنم با صد توکل
ز بی بنزینی او را هی دهم هل
نباشد پمپ بنزین در مسیرم
اگر باشد از آنها باز دورم
بجز بنزین گذارم پشت و بر ترک
کجا دولت کند حرف مرا درک؟
چه قوزی گشته این بالای قوزها
چه سازم با چنین قوزی خدایا
خداوندا بگویم با تو دردم
از این بی پولی و از آه سردم
درون خانه بنشینم من خوار
به تابستان بی بنزین بدهکار
زمستان هم که باران بارد و برف
در آن سرما کند یک لیتر کی حرف؟
وچندین ده بدون دانه ای پمپ
هزاران خانه ویران کرد این بمب
نمی صرفد برای دولت ما
دگر باشد کمی در فکر ماها
نشسته دولت و مجلس به تهران
دهد یک تز برای کل ایران
همیشه بارشان بر گرده ی ما
و دود عدلشان در دیده ی ما
ترو خشکت چنین با هم بسوزد
بدین آتش که دولت می فروزد
چرا یک عده هی باید بگازند
و قشر ما بسوزند و بسازند
یکی بنزین بخواهد بهر گشتن
یکی هم مثل ما نان می دهد زن
یکی از فرط بیکاری سواره
رود دنبال فرنوش و ستاره
یکی دایم زند بوق و کجایی؟
کشد از بین ماشین ها چه لایی؟
سه لیترش هم بود آخر زیاده
چرا سهم مرا یک لیترداده؟
گنه نا کرده است آهنگری بلخ
زنند گردن به ششتر مسگری تلخ
ندارند غصه ی شام و نهاری
عدالت محوری بوده شعاری
چه خواندم از علی و از عدالت
چه دیدم از عدالتهای دولت
خداوندا به لطف خود به غایت
عدالت ده نشان این جماعت
خداوندا به داد من خودت رس
ندارم غیر تو امید از کس
"کجای دین ما گفته ولو کن "
"یکی و دیگری سهمش چلو کن"
این مطلب را توی ولوگردی و وبگردی خواندم چون رایحه انسانیت از این مطلب به مشامم رسید به خودم گفتم شاید شما نیز مایل به مطالعه آن باشید .
کنار خیابون ایستاده بودم که دیدم یه عقب مانده ذهنی که اب دهنش کش اومده بود و ظاهر نامناسب و کثیفی داشت به هر کسی که میرسه با زبون بی زبونی ازش میخواد دگمه بالای پیراهنش رو ببنده ! اما چون ظاهرخوب و تمیزی نداشت همه ازش اکراه داشتن و فرار میکردن !
دو سه تا سرهنگ راهنمایی و رانندگی با چند تا مامور وسط چهار راه ایستاده بودن و داشتند صحبت میکردند ! یکی از اونها معلوم بود نسبت به بقیه از لحاظ درجه ارجحیت داره چون خیلی بهش احترام میذاشتن ! این عقب مونده ذهنی رفت وسط خیابون و به اونها نزدیک شد و از همون سرهنگی که اشاره کردم خواست که دگمه اش رو ببنده ! سرهنگ بیسیم دستش رو به یکی از همکارانش داد و با دقت دگمه پیراهن اون معلول ذهنی رو بست و بعد از پایان کارش وسط خیابان و جلوی اونهمه همکار و مردم به اون عقب مونده ذهنی سلام نظامی داد و ادای احترام کرد ! اون عقب مونده ذهنی که اصلا توقع اینکار رو نداشت خندید و اون هم به روش خودش سلام داد و بطرف پیاده رو اومد … لبخند و احساس غروری که توی چهره اش بود رو هیچوقت فراموش نمیکنم
!بعد از این قضیه با خودم گفتم کاش اسم و مشخصات اون سرهنگ رو یاد داشت میکردم تا با نام بردن ازش تقدیر کنم ! اما احساس کردم اگر فقط بعنوان یک انسان ازش یاد کنم شایسته تر باشه ! این کار جناب سرهنگ باعث شد اشک توی چشمام جمع بشه و امیدوار بشم که هنوز انسانهایی با روح بزرگ وجود دارند ! ….. زنده باشی جناب سرهنگ
!
| وطن |
|
وطن یعنی صف نون و صف شیر مجله الکترونيکي روزانه :: شماره 924 :: يکشنبه 8 ارديبهشت 1387 برای ورود به «روزانه» (924) اينجا کليک کنيد |
gharibeh_ashena57@ yahoo.com
واعظی در کاشان بر منبر میگفت : درروز قیامت حوض کوثر
بدست امیرالمومنین علی (ع) باشد و آب آن را به کسی دهد که کردارش درست بوده و در کودکی و بزرگی خطائی و گناهی نکرده باشد .
کسی از پای منبر برخاست و گفت :
مگر که امام خود آب در کوزه کند و هم خود آب را باز خورد . ع – زاکانی
۱- خاطره ی خودم از روز معلم امسال ۱۲/۲/۸۷
روز پنجشنبه گذشته روز معلم بود طبق معمول مثل هر روز به طرف مدرسه حرکت کردم
نزدیکی های درب مدرسه که رسیدم از سمت دیگر کوچه مدیر مدرسه را دیدم که همزمان با من
به درب مدرسه نزدیک می شد سلام کردم و روز معلم را به او تبریک گفتم
وارد مدرسه شدیم فضای مدرسه با دیگر روز ها تفاوتی نداشت . دانش آموزان صف به صف
به کلاس می رفتند . مدیر به طرف دفتر خودش رفت و من هم به طرف دفتر دبیران رفتم
با دیگر دبیرانی که در دفتر بودند سلام کردم ... روز معلم را به یکدیگر تبریک گفتیم و
همچون روز های دیگر یک یک به کلاس رفتیم . در آغاز یکی دو نفر از دانش آموزان روز معلم را
تبریک گفتند سپس بقیه دانش آموزان روز معلم مبارک را تکرار کردند .
زنگ تفریح زده شد در دفتر دبیران نشستیم و طبق معمول مثل هر روز سینی استکان و فلاسک چای
و لقمه ای نان و پنیر که هر ماه مخارج آن بین معلمان تقسیم می شود
لحظاتی بعد مدیر مدرسه وارد دفتر دبیران شد و با دست خشک و خالی روز معلم را به ما تبریک گفت
دریغ از یک جعبه شیرینی ...
آقای مدیر با عذر خواهی گفت متاسفانه بودجه امسال تا امروز به ما اجازه نداد که هدیه ای برای شما
تهیه کنیم ...از این بابت شرمنده هستیم .
رو کردم به مدیر و گفتم اصلا خودت را ناراحت نکن چون که امسال هم مثل سال های گذشته نهایتا
یک دست قاشق چنگال ویا لیوان و استکان و یا بشقاب نصیب ما می شد اون هم ارزش اینکه خودت را نا راحت وشرمنده بکنی ندارد
بقیه همکاران نیز با اشاره سر و یا با کلامی کوتاه همانند بله ..واقعا ...همینطوره ... مطلب را تایید کردند
و آقای مدیر بیشتر شرمنده شد.
می خواستم سخنم را ادامه دهم و بگویم جناب آقای مدیر حداقل با پول خودمان یک جعبه شیرینی میگرفتی
اما منصرف شدم تا مدیر مدرسه بیش از این شرمنده نشود ( پورابراهیم)
-----------------------------------------------------------------------------------------
۲- خاطره ای از علی آقا به بهانه روز معلم از
http://www.mylostdreams.com/2008/04/blog-post_30.html#links
من از آقای لایق خاطره های...
«تنها يک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما.
. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد بر روى شادىها، تصورات و.موفقيتهايتان اثر گذار باشيد.
شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد به خودتان کمک کنيد.
شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد زندگىتان را متحوّل کنيد
«تنها يک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما
حادثه زمانی رخ داد که مسئولان دبستان ناطقی تعدادی از کودکان مقطع ابتدایی را برای انجام اردوی تفریحی به اردگاه باغ ابریشم اصفهان برده بودند.
شاهدان عینی گفتند : قطار پارک بازی این مکان از هر نفر مبلغ 200 تومان گرفت و تعداد 30 نفر را سوار بر مرکب نمود و در شرایطی که میزان ظرفیت اسمی قطار بسیار کمتر بود شروع به حرکت کرد.
اما لحظاتی بعد و بعلت ازدحام و فشار بچه های شلوغ محمد بیچاره از دیواره قطار آویزان شده و به رویل ریل سقوط کرد.
بچه ها شروع به فریاد کردن نمودند و از پیرمرد لوکوموتیو ران خواستند که متوقف شود اما سر و صدای فراوان مانع از این امر شد و وی به راهش ادامه داد.
محمد درشرایطی تکان دهنده درمیان چرخها و ریلها بشدت دچار آسیب گردید و به بیمارستان منتقل شد اما در مان ها برروی او نتیجه نداد و لحظاتی بعد جانسپرد.
پدر محمد در گفتگویی گفت:محمد صبح پنج شنبه و در حالی که خوشحال ، دست از پا نمی شناخت به همراه سایر دوستانش به اردو رفت اما دیگر باز نگشت .
وی ادامه داد: زمانی که او را دیدم مانند گلی پر پر شده بود و با لباسهای خون آلود روی تخت بیمارستان الزهرا قرار گرفته بود ,بدن فرزندم تکه تکه شده بود و دیگر بیدار نشد .
او از کسی شاکی نبود و هیچ نمی خواست اما مسئولان را مورد خطاب قرار داد که چگونه وقتی قادر به تامین ایمنی بچه ها نبودند آنها را به چنین مکانی بردند .
پرونده این رخداد تلخ در دست پیگیری است
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|