X
تبلیغات
باباجـــون شیـــرازی
قالب وبلاگ
باباجـــون شیـــرازی
نـظر من این است . تو چه می اندیشی ؟ 
[ جمعه 27 اردیبهشت1392 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
هنگامی که موج بیداری اسلامی اغلب کشورهای عربی را درنوردید، معلوم شد که ساموئل هانتینگتون به خطا نرفته و در ارزیابی خود از توانمندی جهان اسلام و تمدن اسلامی اشتباه نکرده است. پس پیش از آنکه این توانمندی غرب را هدف بگیرد و در دژ استکبار جهانی رخنه کند، باید برای دفع آن راه چاره ای می یافتند.

راه چاره این بود که دروازه‌های برادرکشی را بر روی مسلمانان بگشایند. نخستین نطع این آزمون، عراق بود. اهل سنت را علیه شیعیان برانگیختند و شیعیان را علیه برادران سنی مذهب خود. عوامل خود را به تخریب مشاهد و مقابر مقدس شیعیان واداشتند و گناه آن را به گردن اهل سنت انداختند. و چندان از این آب گل آلود ماهی گرفتند که توده‌ها در یکدیگر به چشم دشمن نگریستند و به جان هم افتادند و اکنون روزی نیست که این فتنه جان چند زن و مرد و کودک را نگیرد و چندین زخمی بر جای نگذارد.

http://farsnews.com/newstext.php?nn=13920223000449

چون نيست ز هرچه هست جز باد به دست
چون هست ز هرچه نيست نقصان و شكست


انگار كه هرچه هست در عالم نيست
پندار كه هرچه نيست در عالم هست


شيخ ابوسعيد ابوالخير

[ دوشنبه 23 اردیبهشت1392 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

وقتی اولین سخنران جلسه سخنانش را خاتمه داد مجری برنامه اعلام کرد کارتهایی به شما داده میشود که در پشت آن شماره هایی نوشته شده آنها را تا پایان برنامه نگهدارید تا به قید قرعه به  سه نفر جایزه های نفیسی  شامل .... داده شود

کارت حاوی عدد سیزده به خانمی رسید که در ردیف جلوی ما نشسته بود نیم رخ او را میدیدم وقتی عدد سیزده را دید  شکل چندش آوری در چهره اش نمایان شد . از نفرات سمت چپ و راست خود در خواست کرد شماره اش را تعویض کنند .اما آنها با تمسخر پیشنهادش را رد کردند  و در پی آ ن هرسه سر در گریبان یکدیگر بردند و خندیدند

در پایان جلسه طبق قرار عمل قرعه کشی انجام شد در عین تعجب همگان دومین شماره بیرون آمده از قرعه عدد سیزده بود

مجری درخواست کرد دارنده عدد سیزده تشریف بیاورد و جایزه خود را بگیرد . اما دارنده کارت شماره سیزده بدون اینکه از جایش تکان بخورد با افسوس به پاره های کارتش که در زیر صندلیش پراکنده شده بود چشم دوخته بود

 جالب اینجا بود که سومین شماره برنده نیز عدد سی ویک بود که اگر عدد سه و یک را جابجا میکردیم دوباره  عدد سیزده بدست میامد .

[ دوشنبه 16 اردیبهشت1392 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

کسی که حقیقت را می شناسد حق ندارد که گرفتار باطل شود

اگر چنین بیندیشیم که اندیشه و روح زندگی و آرمان جامعه صرفا در رهایی از استعمار و رسیدن به استقلال خلاصه میشود دچار کوته بینی ناهنجاری شده ایم زیرا آنچه را آغاز است انتها دیده ایم و آنچه را وسیله است هدف پنداشته ایم 

  در مرحله تاریخی ویژه ای که ملت با استعمارگر  زورگو ی مکار درگیر است تنها مسئولیت جامعه تکیه بر وحدت و بسیج همه نیروها و گرایشها و تعطیل تمامی جبهه ها و جهت های فکری و صنفی و طبقاتی است . اشتغال به هر حقیقت و خدمتی که در این راه نباشد باطل و خیانت است .

برگرفته از آثار  ...  "نام محفوظ"

[ جمعه 13 اردیبهشت1392 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

مادر ای آغاز من از هست تو

اولین خواب خوشم در دست تو

 

[ چهارشنبه 11 اردیبهشت1392 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

شاه عباس از وزير خود پرسيد: "امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"

وزير گفت: "الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"

شاه عباس گفت: "نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه

پينه‌دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچارند به پینه دوز مراجعه تا کفش خود را  تعمير کنند  ،

بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم

[ یکشنبه 8 اردیبهشت1392 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

روزهایی که من و عیال قصد گشت زدن و خرید در بازارهای بافت قدیمی شهر شیراز را داشته باشیم معمولا سوار خط 16 اتوبوس واحد شیرازمی شیم و تقریبا پس ازنیم ساعت با پشت سرگذاشتن  ده دوازده ایستگاه به  پایانه دروازه کازرون میرسیم و پیاده میشیم و تقریبا نیم ساعته خیابان قاآنی کهنه یعنی قاآنی شمالی فعلی را که اکثر مغازه ها  به کالاهای الکتریکی اختصاص دارد قدم زنان طی میکنیم و به کل مشیر وبه عبارتی چهار راه مشیرمیرسیم .

 هروقت در چهار راه مشیر از خیابان لطفعلی خان زند به طرف سه راه احمدی حرکت میکنیم در ابتدای راه  ناخودآگاه نگاهم دوخته میشود به کوچه شیبانی . کوچه ای که بیش از نیم قرن پیش در آنجا به دنیا آمده ام . تصاویر مختصری که از سالهای اولیه کودکی ازآنجا و حیاط خانه قدیمی در ذهنم باقی مانده مرور میشود

تقریبا درست مقابل کوچه شیبانی کوچه زغالی ها قرار داره که مغازه های ابتدای این کوچه امروزه مرکز خرید و فروش طیور و جوجه های مرغ و خروس ومرغابی وپرنده و جونده  شده است .اکثرعابرانی که عجله ای در عبور و مرور نداشته باشند در این باغ وحش بازار به قفس این طیور و پرندگان سرک میکشند و برخی نیز به خرید آنها می پردازند  .

ده دوازده روز پیش وقتی از همین مسیر عبور میکردیم طبق معمول نگاهی به این باغ وحش بازار انداختیم.  نگاه عیال محترمه متوجه جعبه ای شد که چهل پنجاه تا جوجه مرغ  کوچول موچول در آن قرار داشت جوجه هایی که به وضوح مشخص بودسفید رنگ هستند اما آنها را با آبرنگ مانند تخم مرغ رنگی سفره عید رنگ کرده اند .

جنب جوش جوجه ها عیال را به وجد آورد و خواستار و خواستگار جوجه ها شد .دوتا از جوجه ها را انتخاب کردیم یکی قرمز یکی زرد هر کدام هزار تومان  . در بین راه کارتن مقوایی کوچکی پیدا کردیم و جوجه ها را داخل آن گذاشتیم . پس از گشت و گذار و خرید مایحتاج آنها را به خانه آوردیم . جوجه ها توسط یکی یکی اعضای خانواده مورد استقبال و نوازش خاص قرار گرفتند

امروز که ده دوازده روز از خرید جوجه ها میگذرد جوجه ها  تحت مراقبت و محافظت شدید عیال محترمه تغذیه و نگهداری میشوند و بنده هرروز موظف هستم حداقل ده دقیقه جوجه ها را توی باغچه حیاط منزل یا باغچه کنار پیاده رو رها کنم و مشغول جوجه چرانی بشوم تا مبادا آقا گربه جوجه ها را به دو لقمه غذای لذیذ تبدیل کند.

اکنون که این مطلب را مینویسم جوجه ها در گوشه سالن حوالی میز تلویزیون در کارتن اختصاصی به تغذیه بی وقفه و دائمی خویش مشغول هستند همراه با جیک جیک خاص خودشان  جیک جیکی که همانند موزیک متن دائما به گوش میرسد .

[ دوشنبه 26 فروردین1392 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

خداوندا

تو فرعون را خدا کردی؛

 تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی


 سپردی تیغ بر ظالم؛ به مظلومان جفا کردی

 به آن شیطان خونخوارت ، تو  ظلمت ، را عطا کردی

 

کشیشی در اتوبوس نشسته بود .یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست

مردمست روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم  حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری و روابط جنسی نا مشروع است
مردک با حالت منفعل  دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد
بعداز لحظاتی  کشیش از او پرسید  تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟
مردک گفت من روماتیسم ندارم  اما اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم شدید شده است

[ دوشنبه 12 فروردین1392 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

زهرا شدی که نام علی (ع) را علم کنی

پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی


دنیا هنوز تشنه ی نام زلال توست

هر ماه ماه آینه هر سال سال توست

[ سه شنبه 6 فروردین1392 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

یکی از برنامه های همسرم در این روزهای آخر سال این بود که همراه او برای خرید مانتو به فروشگاه جدیدی که توسط بخش فرهنگی یکی از نهادها در شیراز ایجاد شده و اختصاص به ارائه و فروش کفش و پوشاک و روسری و مقنعه زنانه و دخترانه دارد برویم . به همین منظور امروز بعداز ظهر راهی فروشگاه مذکور شدیم

فروشگاه نسبتا بزرگ و مناسبی بود که در مکانی تقریبا دور از انظار برپا شده بود.  مانتوها  ولباسهای موقر و خوش مدل آن که بعضا براندام مانکن های متعدد به نمایش در آمده بود توجه همسرم را جلب کرده بود .

قدم زنان در سالن فروشگاه به تماشای مانتوها پرداختیم ده پانزده نفر دیگر از زنانی که آنها نیز برای خرید آمده بودند مشغول گشت و گذار بین لباسها بودند  چند کودک نیز به طریقی سرگرم تماشا و بازی بودند .

 بالاخره یکی دو نمونه از مانتوها را انتخاب کردیم . همسرم به قسمت انتهایی سالن رفت تا با زنان فروشنده در مورد سایزو اندازه و قیمت لباسها گفتگو کند . در نزدیکی جایی که ایستاده بودم سکویی از جنس مبل  جهت استراحت و احتمالا پرو کفش قرار داشت برای رفع خستگی روی آن سکو نشستم .

 همانطور که نشسته بودم  نظرم جلب شد به پسرک تقریبا سه ساله ای که  به اهستگی مشغول عبور از روبروی من بود و  خیره خیره مرا نگاه میکرد  لبخندی زدم وگفتم سلام کوچولو . بلافاصله با لحن شیرین کودکانه اش گفت این لباسها زنانه است توچرا اومدی ؟ گفتم من هم مثل تو با مامانی اومدم . گفت : اما تو مرد هستی . گفتم خب  تو هم مرد هستی . سپس پسرک در حالیکه به عنوان پذیرش و تایید مرد بودنش سرش را به تندی بالا و پایین می برد با غرور و خوشحالی خاصی  گفت بابای من هم یک مرده

[ دوشنبه 28 اسفند1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
نوشته زیر  توسط یکی از دانش آموزانی که خاطرات جالب و شیرینی از وی دارم  در بخش کامنت هاگذاشته شده بنا به درخواست ایشان این کامنت را رو وبلاگ گذاشتم

سلام خوب هستید؟
اگه میشه این نظرمو بذارین رو وبلاگ

میخواستم تشکر کنم ازتون بابت زحماتی که دردوره ی راهنمایی برای من وبقیه همکلاسیام کشیدید

رسم شده به اساتید دانشگاه میگن استاد وبه اساتید ابتدایی وراهنمایی ومتوسطه میگن معلم ولی به نظرم بیشترین زحمات رواساتید دوران ابتدایی وراهنمایی میکشند

من باشما درس عربی واملا فارسی داشتم ولی خب مهمتر از این دو درس چیزی بود که ازشما یاد گرفتم شما کمک کردید بهتر خودمو بشناسمو خودمو باور کنم یادمه همیشه سرگروه بودم و1بار نمره ضعیف کسب کردم و اینقده تلاش کردم ودوباره تونستم سرگروه بشم اون زمان سرگروه بودن اخر افتخار بود برا دوران سنی ما


نمیدونم منو یادتون هست یانه ولی متشکرم بابت همه زحماتتون که فک نمیکنم بتونم جبران کنم وخوشحالم ازاینکه افتخار داشتم شاگردتون باشم
الان دانشگاه پاسارگاد درس میخونم (مهندسی برق قدرت)
امیدوارم همیشه شاد وسلامت وموفق باشید یه دنیا ممنون

[ جمعه 25 اسفند1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
 

جهت صرفه جویی در انرژی سعی نکنید خوب باشید و در حق دیگران خوبی کنید فقط سعی کنید بد نباشید و در حق دیگران بدی نکنید .

بعد از نیم قرن عمر تجربیات زیادی را بدست آورده ام تجربه نشان داده که اکثر مردم خوبی هایی که در حق آنها شده را فراموش میکنند اما کوچکترین بدی را که در حق آنها شده  هیچگاه  فراموش نمی کنند

حال اگر هدف شما از انجام خوبی در حق دیگران این است که آنان همیشه و دائم سپاسگزار خوبی های شما باشند زحمت شما به هدر رفته زیرا همانطور که گفتم اکثر مردم خوبی هایی که در حق آنها شده را فراموش میکنند اما کوچکترین بدی را که در حق آنها شده هیچگاه فراموش نمی کنند

اما اگر هدف شما از انجام خوبی در حق دیگران رضایت حق و رضایت وجدانتان باشد به خوبی هایتان  ادامه بدهید وامیدوار باشید .

[ پنجشنبه 10 اسفند1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
 

عمو فیلترینگ بخاطر این زحماتی که برای ما میکشی انشاالله که بهشت نصیبت بشه 
اما  امیدوارم   داخل بهشت وقتیکه حوری ها را می بینی همینکه بخواهی به یکی از اونها نزدیک بشی بلافاصله حوری تبدیل بشه به صفحه پیوندها وبالای اون صفحه نوشته باشه :

دسترسۍ به تارنمای فراخوانده شده امكان پذیر نمۍ باشد.

 جهت رسیدگی به گزارشات و شکایات اینجا کلیک کنید.

[ پنجشنبه 10 اسفند1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

 

هرآن که تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت //   دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده // وگر تو می ندهی داد، روز دادی هست

ما نصیحت به جای خود کردیم  //  روزگاری در این بسر بردیم

     گر نیاید به گوش رغبت کس //  بر رسولان پیام باشد و بس

 سعدی شیرازی

 

[ چهارشنبه 9 اسفند1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

 

جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا 

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم  .... ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق   .... ثبت است بر جریده عالم دوام ما

" حافظ "

 

[ چهارشنبه 11 بهمن1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

 

 آدم ونوح و خليل و موسى و عيسى آمده مجموع در ظلال محمد

"سعدی"


ادامه مطلب
[ شنبه 7 بهمن1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

پیرمردی که از تیپ لباسش بنظر می رسید روستایی باشد  و شاید بیش از هفتاد سال سن نداشت روبرویم قرارگرفت و پرسید میخوام برم مشیر باید از کدام طرف بروم ؟ گفتم چهارراه مشیر؟ خیابان مشیر؟مسجد مشیر؟ سرای مشیر؟ کدامش ؟ چهار مکان متفاوت در چهار نقطه متفاوت ...

وقتی سراغ تعمیرگاه ابزارهای برقی را گرفت متوجه شدم منظورش خیابان مشیرکهنه است . گفتم همین نزدیکی ها قرار داره با من بیا چون تقریبا مسیر هردو ما یکی است .

پیرمرد چست و چالاک و تند و سریع گام برمی داشت از راه رفتن من متوجه مشکل زانوانم شد .  با لحن انتقادی خاصی گفت ای داد و بیداد از برنج ...از پلو ... از چلو ....و در ادامه گفت : تا آنجایی که بتوانم از خوردن پلو و چلو و مشتقات برنج خودداری میکنم  .  حداکثر در هفته یک وعده برنج  می خورم آن هم وقتی مهمان فرزندانم یا دیگران هستم . برنج عامل بیماری و درد و ضعف مفاصل و استخوان هاست میگفت برنج سرده و برای بدن مضره ...

وقتی گفت حدود نود سال سن داره باورم نشد .همینکه متوجه شد باور ندارم که نود سالش هست . کارت ملی خودش را از جیبش بیرون آورد و نشانم داد .... تولد 1302

[ جمعه 6 بهمن1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

در تاریکی آغاز شب به اولین عابر بانک که رسیدم  توی صف ایستادم  افراد دیگری نیز یک به یک از راه میرسیدند و پشت سرمن در انتهای صف قرار میگرفتند از طرف  مقابل نیز خوشبختانه افراد یک به یک به سرعت کارشان را انجام میدادند و میرفتندو صف کوتاه وکوتاه تر میشد .

وقتی نوبت به نفر جلویی من که خانمی میانسال بود رسید روبرگرداند و به من گفت که بلد نیستم لطفا ببینید توی حساب من چقدر پول هست .

کارت عابربانکش را وارد دستگاه کردم و گفتم لطفا رمزتان را بزنید گفت یازده دوازده سریعا  رمز را زدم  گفتم خانم رمزتان اشتباه بود بلافاصله گفت پس باید دوازده یازده  باشد رمزرا زدم صحیح بود با درخواست نمایش موجودی  دستگاه عدد سه هزار و هشتصد تومان را نشان داد البته به ریال .

وقتی از زبان من مبلغ سه هزار و هشتصد تومان را شنید چهره اش افسرده شدپس از مکثی کوتاه  نا امیدانه گفت نمیشود سه هزار تومان بگیریم؟ یکی دو نفر از افراد پشت سرمن با لحنی تحقیر آمیز جوابش دادند که نه خانم نمیشود ... برای دوسه هزار تومان وقت مردم را نگیر خانم .کارت را از دستگاه خارج کردم و به او پس دادم .

در حینی که کارتش را پس میدادم ناخودآگاه نگاهم به چهره افسرده و پانسمان گوشه چشم چپ  وکبودی بادمجانی رنگ  اطراف  هردوچشمش افتاد .درحالیکه  تصویر یک دعوای خانوادگی در مانیتور ذهنم شکل میگرفت . سریعا به یاد مبلغ پولی افتادم که یکی از آشنایان جهت پرداخت به مستحق به امانت به من داده بود.

 کارت عابربانکم را وارد دستگاه کردم و ذهنم را  مشغول کردم به اینکه چگونه میتوانم آن مبلغ جزیی رابا عنوان قرض یا امانت یا هر عنوان آبرومندانه دیگری به او  بدهم .

پس از اینکه کارت و پول و رسیدم را از دستگاه گرفتم در روشنایی نیمه تاریک پیاده رو و خیابان با چرخش چشم و سر و گردن در جستجوی اون بنده خدا بودم اما متاسفانه  هیچ اثری از اون زن بیچاره نبود .

خداوندی  كه عالم را به پا كرد
يكي را خان يكي را بینوا كرد

 جهان را موقع تسهيم و تقسيط
مركب كرد از افراط و تفريط

ز حكمت خاك بر فرق گدا ريخت
به جيب اغنيا پول طلا ريخت

به ملك او يكي از پرخوري مرد
يكي با كندن جان، خون دل خورد

[ شنبه 23 دی1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]

 

نشویم راهی هر چشمه که سیراب شویم


"تشنگی خاص‌ترین لذت دنیاست رفیق! "

 

اقتباس از

http://ayateghamzeh.persianblog.ir/post/1082/

 

[ دوشنبه 18 دی1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
 

وقتی آمریکا و کشورهای اروپایی با اون همه ادعای ابر قدرتی و اون همه بمب اتم که ذخیره کرده اند دچار توهم شده اند که ایران با یک بمب اتمی که هنوز هم ساخته نشده امنیت دنیا را به خطر خواهد انداخت

طبیعیه که من هم دچار این توهم بشوم که فراموشکاری بنده که ماه به ماه و سال به سال افزایش پیدا میکنه و همچنین شیوع روز افزون بیماری الزایمر توطئه ای از طرف دشمنان آمریکایی و اروپایی ماست  

یقینا و یا به احتمال زیاد دشمنان آمریکایی و اروپایی با دستکاری ژنتیکی و تغییرات بیولوژیکی روی مواد خوراکی و مصرفی مورد نیاز ما که از خارج وارد میشه توانسته اند  به یک نوع تکنولوژی دست پیدا کنند که هوش و حافظه ما بتدریج از کار بیفته

طرف میره دكترمیگه آقای دكترمن بیماری فراموشی گرفته ام.

دكتر میگه: چندوقته این بیماری رو دارین؟

طرف میگه: كدوم بیماری؟

[ شنبه 2 دی1391 ] [ ] [ مهدی - پورابراهیم ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

چو میدانم که می آیی

چه غم دارم زتنهایی ؟

.....................
هر شب که انتظار تو را
می برم به روز

شرمنده میشوم که بی تو
نفس می کشم هنوز
.........................

افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدست
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدست
گر مدعیان نقش ببینند پری را
دانند که دیوانه چرا جامه دریدست
آن کیست که پیرامن خورشید جمالش
از مشک سیه دایره نیمه کشیدست
ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید
فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدست
رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد
آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیدست
از دست کمان مهره ابروی تو در شهر
دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیدست
در وهم نیاید که چه مطبوع درختی
پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدست
سر قلم قدرت بی چون الهی
در روی تو چون روی در آیینه پدیدست
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیدست
با این همه باران بلا بر سر سعدی
تردید نشاید اگر از خانه چشم آب چکیدست

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
babajoonshirazi@yahoo.com
babajonshirazi@yahoo.com

پیوندها
امکانات وب